امروزچهارشنبه, 28 آذر 1397-- Wednesday Dec 19 2018

ساعت 19:17:01

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 00:56:49

زبان "وِلاتی"، گویشی در حال فراموشی
زبان "وِلاتی"، گویشی در حال فراموشی

زبان ولایتی که در اصطلاح محلی به آن " ولاتی" گفته می‌شود، زبان باستانی اهالی تعدادی از محلات خمینی‌شهر از قبیل اسفریز، باولگان، زاغ آباد، کوشکباج، گاردر و گارسله است که متأسفانه در سالهای اخیر مورد غفلت قرار گرفته و در حال نابودی است.

علیرضا قربانی- محقق و پژوهشگر زبان گویش ولاتی شامگاه(سه‌شنبه) در حاشیه نخستین پاسداشت زبان ولاتی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا-منطقه اصفهان در خمینی‌شهر، اظهار کرد: تعدادی از زبانشناسان و مورخان ایرانی و غربی از جمله احسان یار شاطر، حبیب برجیان و اسکارمان این زبان را که یکی از زبان‌های فلات مرکزی ایران به شمار می‌رود بازمانده زبان "مادی" می‌دانند که قدمتی حدود 3 هزار سال دارد.

وی در همین خصوص افزود: بر خلاف تصور عموم ، اقوام آریایی یعنی مادها، پارت‌ها و پارس‌ها پس از ورود به فلات ایران همگی به زبان فارسی سخن نمی‌گفتند بلکه هر کدام زبان جداگانه‌ای برای خود داشتند. اولین قوم آریایی که در ایران به قدرت رسیده و اولین حکومت ایرانی را تشکیل دادند قوم مادها بودند که قلمرو حکومتشان در پهنه میان اصفهان، ری، همدان و کرمانشاه گسترده بود. یعنی دقیقاً همان جایی که هنوز زبان‌های مادی کمابیش به حیات خود ادامه می‌دهند.

این محقق و پژوهشگر گفت: بر همین اساس است که به تعبیری می‌توان گفت زبان ولاتی اولین زبان رسمی و حکومتی ایران بوده است. ولاتی گویش نیست، بلکه یک زبان است که به گویش‌های مختلفی از جمله گویش ورنوسفادرانی، گزی، کلیمی اصفهانی و ... تقسیم می‌شود و لفظ ولایتی هم بعد از اسلام به این زبان اطلاق می‌شده است.

جمع‌آوری اشعار ولاتی در یک کتاب

قربانی در مورد ادبیات این زبان گفت: زبان ولاتی یک زبان خام و تهی نیست بلکه صاحب ادبیات نیز است. ادبیات زبان ولاتی بیشتر شامل سروده‌ها، اشعار و ترانه‌هایی است که از سال‌های دور توسط شاعرانی که به زبان مادری خودشان عشق می‌ورزیدند سروده شده است.

وی ادامه داد: شاعرانی مثل درویش عباس از شهر گز یا رضا مداحی از شهر کوهپایه و بسیاری دیگر از شاعران بنام ولاتی سرا بودند. در محله ورنوسفادران خمینی‌شهر نیز بیش از ده تن از شعرا و ترانه‌سرایان به این زبان شهر گویش می‌کردند و ترانه سروده‌اند. از جمله استاد طلایی، استاد قیام، اصغر حاج حیدری(خاسته)، سعید بیابانکی، داود حاج حیدری، حسین حاجی هاشمی، غلامرضا مهدی پور و ...

این محقق زبان بومی گفت: خیلی از این اشعار هنوز در جایی منتشر نشده است، اما می‌توان پیشنهاد داد با همکاری تمامی شاعران و بستگان شعرایی که در قید حیات نیستند همه این اشعار و سروده‌ها در یک مجموعه شعر مشترک به چاپ برسد.

زبان ولاتی، یک زبان مرده نیست

علیرضا قربانی در مورد ارتباط زبان عامه با این زبان گفت: زبان ولاتی از حیث دارا بودن ادبیات عامه نیز زبانی غنی و پر بار است. ادبیات عامه این زبان مثل بسیاری از زبان‌ها شامل انواع و تعداد بی‌شماری از ترانه‌ها، شعرها، قصه‌ها، حکایات، مثل‌ها و لالایی‌ها و... است که متأسفانه هنوز به طور جدی مورد توجه قرار نگرفته است.

وی زبان ولاتی را زبانی زنده دانست و گفت: زبان ولاتی ورنوسفادرانی یک زبان مرده نیست. زبان در آستانه انقراض هم نیست بلکه زنده است، اما رو به انقراض یعنی اگر با این وضعیت بخواهد پیش برود در آینده‌ای نزدیک یک زبان مرده می‌شود که دیگر حتی یک سخنگو هم نخواهد داشت.

قربانی در مورد احیای این زبان گفت: زبانشناسان معتقدند زبان‌های که ممکن است در معرض آسیب و فراموشی و مرگ قرار بگیرند می‌توانند حفظ و احیا نیز بشوند. به این منظور راهکارهایی هم پیش روی ما قرار می‌دهند که بیشتر بر سه محور فرهنگ سازی، گردآوری و آموزش استوار است. بر همین اساس است که امروزه مشاهده می‌کنیم در نقاط مختلف جهان زبان‌های زیادی را از مرگ حتمی نجات داده و احیا کرده‌اند.   

زبان ولاتی در آینه تحقیقات زبان شناسان

این محقق زبان شناس در مورد تحقیقاتی که تاکنون در زمینه زبان ولاتی انجام گرفته است، گفت: خوشبختانه زبان ولاتی جز زبان‌هایی است که از ابتدا مورد توجه زبان شناسان بوده و تاکنون بسیاری از گویش‌های آن کم و بیش گردآوری شده و مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است.

وی خاطرنشان کرد: در این بین زبان شناسان بزرگی هم از دیگر کشورها به تحقیق و بررسی پیرامون این زبان جذب شده و وارد میدان شده‌اند، از جمله آیلرز، لکوک و استیلو. گویش ورنوسفادرانی هم از این مسئله مستثنی نبوده و بارها توسط اهالی زبان و ادبیات گردآوری شده است، اما در صدر همه این گردآوری‌ها، گردآوری‌ها و تحقیقاتی قرار دارد که توسط ژوکوفسکی، فره وشی، برجیان و اسماعیلی از زبان شناسان بزرگ ایرانی و خارجی بر روی این زبان انجام شده است.

یادگار قجری در سده
یادگار قجری در سده
خانه سرتیپ امینی سدهی در محله فروشان خمینی‌شهر با معماری منحصر به فرد خود یادگاری از دوران قاجار برای مردمان سده است.
نگاهی به شهرمان خمینی شهر
نگاهی به شهرمان خمینی شهر
خمینی‌شهر (همایون شهر ، سِدِه (سه ده یا سه دژ) یا ماربین ) یکی از شهرهای استان اصفهان در مرکز ایران است.
او یک فرشته بود
او یک فرشته بود

آغوش مهربانت بوی خوب مادر داشت. فرشته ای گشاده بال را می مانستی که انگار آمده است هر چه آدم بی پناه و رنج کشیده را در میان دو بالِ خود جا بدهد و حالا که آن فرشته پر کشیده و بالا رفته همه آن آدم ها دوباره بی پناه شده اند.

بانوی مهربان!همه آن آدم ها این روزها در جستجوی آغوش گرمت سرگردانند.ای کاش دوباره به میان ما بازمی گشتی و بال های مهربانت را باز می کردی و ما را تنگ در آغوشت می فشردی.

اولین ملاقاتم با تو را خوب به یاد دارم. اولین روزهای خبرنگاری ام بود و تو در صدر جدول سوژه هایی که باید کار می کردم وآخرین دیدارم با تو شهریورماه بود ونمایشگاه تعاونی های برتر شهرستان در پایانه مهربین. آن روز تکیدگی قامتت خیلی به چشم می آمد. بار این همه زن بی سرپرست پشتت را خم کرده بود.

***

انتخابات اولین دوره شورای شهر بود که با نامش آشنا شدیم. آن روزها دانش آموز بودیم و هنوز به سن رای دادن نرسیده بودیم اما نامش را مکرر در محافل انتخاباتی می شنیدیم و بر صفحه تبلیغات کاغذی می خواندیم: خانم حسنی (حسینی)

دیری نگذشت که این نام در صدر جدول انتخابات قرار گرفت و بیشترین آرای خمینی شهری ها را به خودش اختصاص داد. یادم هست که چقدر توی دلمان به وجود چنین بانوی مقتدر و مدبری که پس از چند سال فعالیت در عرصه علمی حالا پا به عرصه سیاسی گذاشته بود، افتخار می کردیم و این افتخار زمانی دوچندان شد که این بانو عرصه اجتماعی را نیز درنوردید و با تاسیس شرکت تعاونی "خدیجه کبری" پای بانوان را به عرصه تولید و اقتصاد بیش از پیش باز کرد. اما فعالیت های اجتماعی او به همین جا ختم نشد؛ریاست کمیسیون امور بانوان فرمانداری و مشاور فرماندار در امور بانوان و از همه مهم تر خدمت چندین ساله در شوراهای حل اختلاف از دیگر برگ های زرینی بود که در پرونده این زن پاک سرشت به ثبت رسید و چند سال بعد خیریه کارآفرین "نرجس خاتون" از دل کوله بار تجربه ها و اندوخته های علمی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی او بیرون آمد و خیلی زود به پناهگاهی امن برای زنانی تبدیل شد که روزگار آنها را بی سرپرست یا بدسرپرست خواسته بود.

ادامه یک روند...
ادامه یک روند...

هفته گذشته، خبری کوتاه رسانه ای شد: "فرمانداری خمینی شهر، از درجه 3 به درجه 2ارتقا یافت." خبری که به نقل از فرماندار محترم منتشر شد و از ارتقای جایگاه فرمانداری خمینی شهر خبر داد.

این مساله را از چند زاویه می توان بررسی کرد؛

1- ارتقای درجه فرمانداری از درجه 3 به 2 اقدامی زیرساختی و قابل تقدیر است که ظرفیت های جدیدی را در برابر شهرستان می گشاید. این ارتقای درجه از جنبه های مختلف حائز اهمیت است؛ ارتقای جایگاه شهرستان، افزایشمیزان اعتبارات تملک دارایی و سایر ردیف های بودجه ای، گسترش چارتِ سازمانی فرمانداری، و... بدیهی است در کنار فرمانداری، ادارات مختلف شهرستان نیز از این ارتقای جایگاهی بهره مند خواهند شد.

2- این ارتقای درجه، فرصتی مناسب برای تغییر جایگاه خمینی شهر در ردیف های بودجه ای استان است. از دیرباز تاکنون شهرستان خمینی شهر با دارا بودن 7 درصد جمعیت استان، کمتر از 4 درصد اعتبارات تملک دارایی را به خود اختصاص می دهد و از این منظر، اعتبارات این شهرستان با اعتبارات شهرستانهایی کوچک همچون نایین، خوانسار، تیران و ... تقریبا همسطح است.

3- نکته بعدی، ادامه روند کنونی است. ارتقای جایگاه فرمانداری خمینی شهر پس از سالهای طولانی نشان داد می توان در زمینه های مشابه هم گام های مهم و زیرساختی در مسیر توسعه شهرستان برداشت؛ از جمله تراکم شهرستان، بهره گیری از بودجه توسعه نامتوازن و...

مقایسه درجه فرمانداری خمینی شهر با شهرهای دیگر استان و کشور نشان می دهد گرچه حرکت مزبور، حرکت ارزنده ای است که پس از سالهای متمادی انجام شد ولی لازم است روند ارتقای درجه فرمانداری ادامه یابد. هم اینک، شهرستان هایی که از جنبه های مختلف همسطح با خمینی شهر هستند دارای فرمانداری ویژه هستند که نشان می دهد بین فرمانداری درجه 2 با جایگاه واقعی شهرستان کماکان فاصله معناداری وجود دارد و خمینی شهر در ادامه روند کنونی و همت مسوولان می تواند به این جایگاه دست یابد.

پدرم همیشه ده روز در خمینی شهر اصفهان عزاداری برگزار میکردند
خاطرات فرزند "آیت الله شهید اشرفی اصفهانی" از عزاداری پدر
پدرم همیشه ده روز در خمینی شهر اصفهان عزاداری برگزار میکردند

محرم و صفر، ایام اندوه شیعیان جهان در سوگ امام حسین(ع) وl خاندان مظلوم پیامبر(ص) است. سیره علماء در سوگواری این دو ماه و تعظیم شعائر حسینی، می تواند الگویی ماندگار برای دوستداران اهل بیت(ع) باشد.

به این مناسبت، با حجت الاسلام والمسلمین «حسین اشرفی اصفهانی» فرزند چهارمین شهید محراب حضرت آیت‌الله «عطاءالله اشرفی اصفهانی» از علمای تهران و امام جماعت مسجد جامع سیدالشهداء(ع) تهرانپارس، گفتگویی اختصاصی انجام داده است.

* فضیلت اشک و اندوه برای امام حسین(ع)

فرزند چهارمین شهید محراب در ابتدا و در پاسخ به این سؤال که "فضیلت اشک و اندوه برای امام حسین(ع) را توضیح دهید؟" گفت: از امام صادق(ع) روایت است که فرمودند: "مَن بَکی أَو أَبکی أَو تَباکی فی مُصیبة الحُسین حُرِّمَت جَسَدَهُ علی النار و وَجَبَت لَهُ الجَنّة"؛ یعنی: هرکس در مصیبت امام حسین بگرید یا بگریاند و یا (اگر گریه اش نیامد) خود را به حالت گریه بزند، پیکرش بر آتش جهنم حرام شده و بهشت بر او واجب می گردد.

* دو ماه عزاداری شهید محراب

حجت الاسلام والمسلمین حسین اشرفی اصفهانی، در پاسخ به این سؤال که "برنامه پدر شما شهید آیت‌الله اشرفی اصفهانی در ماه های محرم و صفر چگونه بود؟" هم اظهار داشت: مرحوم والد ما برنامه های مفصلی برای دو ماه محرم و صفر داشتند. ایشان قبل از این که محرم برسد در کرمانشاه اعلام می‌فرمودند که ما دو ماه محرم و صفر را برنامه عزاداری داریم. در طول این دو ماه، اکثر شب‌ها هم سفره اطعام داشتند. علاوه بر دو ماه کرمانشاه، 10 روز هم در "خمینی‌شهر" اصفهان مراسم سوگواری برگزار می کردند.

امام جماعت مسجد جامع سیدالشهداء(ع) تهرانپارس ادامه داد: ایشان در روز عاشورا از درب مسجد آیت‌الله بروجردی تا مسجد جامع کرمانشاه با پای برهنه حرکت می‌کردند؛ در حالی که عمامه‌شان را به نشانه مصیبت زدگی از سر برمی‌داشتند و شال مشکی بر گردن می‌انداختند. پیرمردهای شهر کرمانشاه این رفتار و چشمان گریان ایشان را به یاد دارند.

* هر چه می‌خواهید از امام حسین(ع) بخواهید

حسین اشرفی اصفهانی درباره ارادت پدر بزرگوارش نسبت به وجود مقدس امام حسین(ع) هم گفت: ایشان بسیار به آن امام شهید علاقمند و ارادتمند بودند. آن شهید محراب به بنده و اخوی همیشه توصیه می‌کردند که سعی کنید در ماه های محرم و صفر به عزاداری بپردازید و علاقه‌مندی خود به امام حسین(ع) را نشان دهید.

وی ادامه داد: ایشان می فرمودند "ما هر چه داریم از امام حسین(ع) داریم؛ هر چه هم می‌خواهید از امام حسین(ع) بخواهید".

فرزند آیت‌الله شهید اشرفی اصفهانی نامگذاری خود را هم جلوه ای دیگر از ارادت والد معظمش به سیدالشهداء(ع) برشمرد و گفت: من در شب تاسوعا من به دنیا آمدم و پدرم که آن زمان در قم سکونت داشتند به مادرم گفتند که اسم فرزندمان را "حسین" بگذاریم.

* اگر می‌خواهی از تو راضی باشم از آیت الله خامنه‌ای حمایت کن

حجت الاسلام والمسلمین حسین اشرفی اصفهانی در پایان این گفتگو، رهبر معظم انقلاب را عزت تشیع دانست و گفت: شهید محراب به خواب من آمد و گفت "اگر می‌خواهی من از تو راضی باشم و خدا و امام زمان(عج) هم از تو راضی باشند، از آقای خامنه‌ای حمایت کن که به حق است".

وی با تأکید بر لزوم پشتیبانی از ولایت فقیه، تصریح کرد: دعا کنید که وجود ایشان سالم و محترم باشد و دشمنان ایشان خوار و ذلیل شوند.

فرزند آیت‌الله شهید اشرفی اصفهانی افزود: مطمئنم که اگر خدای نکرده تار مویی از سر رهبر معظم انقلاب اسلامی کم شود دیگر این مملکت مثل ایشان پیدا نخواهد کرد. من تا زنده هستم از ایشان حمایت خواهم کرد و از درگاه الهی می خواهم که طول عمر با عزت به ایشان عنایت کند.

دیگران کاشتند و ما خشکاندیم
گزارشی تکان دهنده از وضعبت باغات خمینی شهر
دیگران کاشتند و ما خشکاندیم

به گزارش خبرنگار فرصت آنلاین به نقل از محمد مطلق خبرنگارسایت  ایران آنلاین گزارشی از وضعیت نابسامان باغات خمینی شهرتنظیم گردیده که شما میتوانید به آن توجه کنید:

 دیگران کاشتند و ما خشکاندیم. این جمله را بارها و بارها از زبان باغداران خمینی شهر می€Œشنوم. شهری که بازار چال زغالی€Œهایش سکه است. بند نکوآباد که زاینده رود را به مادی€Œها یا نهرهای نجف آباد و خمینی شهر هدایت می€Œکند، قطره€Œای آب ندارد و چاه€Œها تا عمق 220متری نم پس نمی€Œدهد.

پاییز قشنگی است؛ کوچه باغ€Œها تا قوزک پا پر از برگ€Œهای زرد و نارنجی و پشت پرچین€Œها پر از شاخه€Œهای لخت و عور. نه عوعو سگی نه غارغار کلاغی؛ شهر بی€Œصدا می€Œپوسد و بر زمین می€Œریزد. 800 هکتار از هزار و 800هکتار باغات خمینی شهر خشکیده و بقیه شوک زده€Œاند. می€Œگویند درخت که توی شوک برود، یک بار دیگر جوانه می€Œزند و تمام، بعد از آن می€Œشود راحت برید و داد دست چال زغالی ها.

نجف آباد و خمینی شهر زمانی به سیب و گلابی و آلویش می€Œبالید و حالا در این دو شهر یک کیلو هم بار روی هیچ درختی نیست. درعوض باغداران این دو شهر به زغال خوب شان می€Œبالند. می€Œگویند یکباره نمی€Œسوزد و خاکستر نمی€Œشود، لایه لایه پیش می€Œرود و حالا حالاها سرخ است. ابوالقاسم مالکی بازرس نظام صنفی و نماینده کشاورزان خمینی شهر و محمدرضا حاجیان عضو نظام صنفی، مدام از این کوچه باغ به آن کوچه باغ اصغرآباد و رستم€Œآباد، پرچین€Œهای وسیعی را نشانم می€Œدهند که تنها کنده€Œهایی به ردیف در آنها مانده و باغ€Œهای لخت و عوری که آماده زغال شدن هستند.

در این گشت و€Œگذار دردناک، مهندس جواد خورشیدی فر مدیر شبکه آبشار نیز همراهی€Œام می€Œکند تا هرجا لازم شد، اعداد و ارقام را با او چک کنم: «قبلاً از فروردین تا پایان آذرماه، کانال نکوآباد پر بود. این شبکه یکی از شبکه€Œهای قدیمی آبیاری است که بر اساس طومار شیخ بهایی سهم مشخصی از زاینده رود دارد و در سال 1350 هم با کمک خود کشاورزان مدرن€Œسازی شده. زمین€Œهایی هم بود که با آب شور خربزه می€Œکاشتند. یادم هست آنقدر آب زیاد بود که ما به همین زمین€Œها آب شیرین رساندیم اما خربزه€Œها خراب شد!» خربزه کجا بود؛ می€Œگویند در خمینی شهر از 4 هزار و 300 هکتار اراضی کشاورزی هم هزار و 900 هکتار بایر شده، دامی نمانده و دامداری€Œها هم ورشکسته€Œاند. می€Œگویند در این شهر که زمانی صادرکننده گوشت بود، حالا کیلویی 70 هزارتومان هم به زور توی قصابی€Œها پیدا می€Œشود. من از باغداران زیادی شنیدم که غذای روزانه€Œشان نان و ماست است. یکی از آنها ما را به خانه€Œاش دعوت می€Œکند تا وضع زندگی€Œاش را ببینیم. خانه€Œای که در آن جز دارو و ماست چیزی برای خوردن پیدا نمی€Œشد.

در فلکه اصلی خمینی شهر وقتی به سمت رستم آباد و اصغرآباد حرکت می€Œکنیم، حال خورشیدی فر منقلب می€Œشود. مدام این طرف و آن طرف جاده را نگاه می€Œکند و آه می€Œکشد: «واقعاً دیدن این صحنه€Œها دردناک است. مخصوصاً برای ما که آبادی و خرمی€Œاش را دیده€Œایم.»

وارد باغ خزان زده اسدالله آقایی می€Œشویم. هرچه در این باغ بزرگ می€Œگردم جز یک گلابی به اندازه گردو چیزی پیدا نمی€Œکنم و مشتی کشمش که روی زمین ریخته؛ می€Œگویند آلوست. آقایی 2 هزار درخت دارد و یک دانه گلابی: «این درخت€Œها از شهریور پارسال تا حالا آب نخورده€Œاند. با تانکر هم نمی€Œشود که 2 هزار تا درخت را آب بدهم. کمی با تانکر آب دادم که برگ دوم هم درآمد اما باز خشکید. بیشتری جان شان دررفته، تعدادی هم شوکه€Œاند. شاید اگر آب برسد، دو سال دیگر ثمر بدهند.» حاج اسدالله درخت€Œها را می€Œتکاند و برگ€Œها زیر پا می€Œریزند؛ شنیدن این صدا در این فصل چیز غریبی است.

ابوالقاسم مالکی حال باغداران منطقه را این طور توصیف می€Œکند: «کشاورز ما در اصطبلش را باز می€Œکند، می€Œبیند مشمشه برده، در دامداری€Œاش را باز می€Œکند، می€Œبیند تب برفکی گرفته€Œاند، در مرغداری€Œاش را باز می€Œکند، می€Œبیند آنفلوانزا کارشان را ساخته. دو نوبت اینجا آنفلوانزا آمد و هرچه مرغ در منطقه بود، سربریدند و چال کردند. زنبورها را ویروس زد. این هم از وضع باغات ما.»

مسأله تنها خشکیدن درخت نیست، حاجیان عضو نظام صنفی کشاورزان خمینی شهر که خودش هم باغدار است، گوشه دیگری از حقیقت را آشکار می€Œکند: «دو پسر مجرد دارم که نمی€Œتوانم برای€Œشان زن بگیرم، امکانات نداریم، نمی€Œشود. بالاخره باید یک لقمه نان داشته باشی که یک تکه€Œاش را هم جلوی زنت بگذاری یا نه؟ نمی€Œتوانیم برویم هروئین بفروشیم که، چکار کنیم؟ با اشک چشم باغ مان را آبیاری می€Œکنیم و توی خودمان می€Œریزیم. من دو بچه و همسرم را با دست خودم توی خاک گذاشته€Œام و حالا هم در این دنیا زیادی ام. باز خوش به حال شرق اصفهان خلاص شد و رفت، ما تازه داریم جان می€Œکنیم.»

به پرچین فرو ریخته باغی خشک و رها شده می€Œرسیم. حاجیان می€Œگوید باغ یکی از اهالی به نام حاج اکبر است و بعد اشاره می€Œکند به انتهای باغ و می€Œگوید: «خوب نگاه کنید ببینید تا کجا می€Œرود؟ سیب زمینی نیست که بگوییم حاصل 40 روزه است، 60 سال پای این درخت€Œها زحمت کشیده شده.» با حسرت به تک تک درخت€Œها نگاه می€Œکند و با خودش حرف می€Œزند: «دیگر شد... از این هم بدتر می€Œشود. به خدا انگار خواب می€Œبینم.» اما باغ حاج اکبر تنها باغ رها شده خمینی شهر نیست، مدام می€Œایستیم و از پشت پرچین€Œهای فروریخته، درخت€Œهای لخت و عور را نگاه می€Œکنیم یا کنده€Œهای به جا مانده را و باغی دیگر و باغی دیگر و باغی دیگر...

اما مانده تا بغض مان بترکد، آن هم در محله «چاه بالا» و در باغ حاج عباسعلی و برادرش که به چای زغالی دعوت مان می€Œکنند. اینجا تا دلت بخواهد زغال هست. یک سوی باغ تنها آثاری از کنده€Œها مانده و یک سو تنه€Œهای سفید و لخت و عور و یک سو هم خزان تابستانی و خش خش برگ€Œها زیر پا. دیگر گوشم پر است از این صدا. عباسعلی و برادرش به هر دری زده€Œاند که از 2 هکتار باغ شان لااقل چند تا درخت را نجات دهند اما چگونه؟ حاجی دست به شاخه€Œها می€Œکشد و مشتی برگ به باد می€Œسپارد و می€Œگوید: «این حاصل عمر ماست خوب نگاه کن آها...آها!»

روز قبل، شرق اصفهان بودم و خیلی€Œها را دیدم که راحت می€Œگفتند زمانی زکات بده بوده€Œاند و حالا زکات خور شده€Œاند اما اینجا در غرب اصفهان، انگار هنوز مردم در ابتدای مصیبتند و به هوش نیامده€Œاند عمق فاجعه را بفهمند. شاید فکر می€Œکنند خواب پریشانی است که خواهد گذشت. این را به پیرمرد هم می€Œگویم و کاش نگفته بودم. بلند می€Œشود و درخت خشکی را می€Œتکاند و فریاد می€Œزند: «حرف راست را آنها به شما گفته€Œاند. ماهم به گدایی افتاده€Œایم. حاجی گدا شده، حاجی گدا شده، حاجی صدقه خور شده، حاجی مرد...»

حاجی به هر درخت که می€Œرسد، با فریاد می€Œتکاند و می€Œگوید: «شما به من بگو چکار کنم؟ جرأت هم نداریم صدامان را بلند کنیم؛ یک پرونده زیر بغل مان می€Œدهند و می€Œشویم مفسد فی الارض، من که سه شهید داده€Œام می€Œشوم مفسد فی الارض. آقای فلانی دو ماه حقوق نگیری استان را خراب می€Œکنی سر مملکت، بیا ببین چه به روز ما آمده، کجا برویم گدایی؟ این حاصل ماست... حق من را می€Œبرند یزد و فولاد و کجا و کجا، آقازاده€Œاند، آقازاده.»

حاج عباسعلی آنقدر داد می€Œزند که دیگر نا برایش نمی€Œماند و روی زمین ولو می€Œشود. برادرش رو به من می€Œگوید: «خدا پدرت را بیامرزد، خوب شد کمی داد زد، از صبح بغض کرده بود و می€Œترسیدم سکته بزند. خدا پدرت را بیامرزد خالی شد. کاری که اینجا نداریم، می€Œآییم توی باغ چشم€Œمان به زن و بچه نیفتد.» در دلم می€Œگویم عجب جایی است این باغ برای داد زدن، حتی پشت پرچین هم کسی صدایت را نمی€Œشنود.

تحلیل وضعیت شهرک منظریه از نگاه شهرسازی
تحلیل وضعیت شهرک منظریه از نگاه شهرسازی

تقریبا بعد از انقلاب یعنی حدود سی سال پیش همزمان با شهرک بهارستان و سپاهان شهر اصفهان، کلنگ ساخت شهرکی اقماری به نام منظریه جهت سرریز جمعیتی بالغ بر 60 هزار نفر در اراضی شمالی خمینی شهر زده شد.
می توان گفت از زمانی که کلنگ به زمین رسید تاکنونخدمات ارائه شده در این شهرک اصلا با شهرک‌های سپاهان شهر و بهارستان قابل مقایسه نبوده و بخش اعظمی از شهروندان محترمی که این خطه از سرزمین را برای سکونت انتخاب کرده اند همچنان در برهوت منظریه با مشکلات ریز و درشت آن دست و پنجه نرم می کنند.
یک مقایسه اجمالی بین دو شهرک اصفهانی ها یعنی بهارستان و سپاهان شهر با شهرک ما در خمینی شهر گویای حال و روز شهرک منظریه است. البته هرچند دو شهرک نامبرده مشکلات خودشان را دارند ولی ظاهرا وضعشان به مراتب بهتر از منظریه به نظر می رسد. به عنوان مثال سرانه فضای سبز در بهارستان و سپاهان شهر به ترتیب بیش از 15 متر مربع و بیش از 35 متر مربع می باشد؛ در حالی که این میزان در شهرک منظریه به 10 متر مربع هم نمی رسد.
همچنین میزان رعایت اصول شهرسازی مدرن، وضعیت منظر شهری و میزان و تنوع خدمات دهی به شهروندان در دو شهرک بهارستان و سپاهان شهر به مراتب بهتر از شهرک منظریه است. علاوه بر اینها دو شهرک نامبرده عناصر شاخصی نیز دارند که سبب سرشناسی آنها در بین سایر شهرها شده است. به عنوان مثال بهارستان دانشگاه شیخ بهایی، یک بوستان در دامنه کوه و دریاچه مصنوعیزیتون را دارد و سپاهان شهر استخر آبسار و رستوران ترکیه ای آتایار را و جدیدا هم که سیتی سنتر در کنارش احداث شده و بر اجر و اعتبارش افزوده است.
این در حالی است که منظریه به جز مشکلاتی که در رعایت اصول شهرسازی، منظر شهری و خدمات رسانی دارد تقریبا به جز موسسهآموزشعالیجهاددانشگاهی تا چند سال اخیر حرفی برای گفتن به مرزهای فراتر از خود را نداشته است. در واقع شهرک منظریه هرچند تقریبا با دو شهرک نامبرده هم سن و سال است اما در مقایسه با آنها فرتوت تر و ناتوان تر به نظر می رسد.
هرچند مشکلات و کمبودهای این شهرک دیگر برای ساکنان آن مانند زخمی کهنه شده است اما با در نظر گرفتن وضعیت فعلی و آینده این شهرک می توان گفت ادامه دار شدن این روند ممکن است در آینده این زخم کهنه را از نو بازکند. زخمی که تبعات آن متوجه تمام شهر خواهد شد.
سر کلاف شهرک های اقماری را که بگیریم می رسیم به لئوناردو داوینچی . در واقع نظریه رسمی ایجاد شهرهای اقماری را اولین بار لئوناردو داوینچی برای جلوگیری از ازدیاد جمعیت شهر میلان مطرح کرد، اما نظریه ایجاد چنین شهرهایی را در سال 1898 هاوارد با عنوان باغشهرها ارائه داده بود. در قرن بیستم مهندس شهرساز انگلیسی به نام ابنزر هاوارد نخستین باغ شهر را به نام لچ ورث در پنجاه کیلومتری لندن جهت سر ریز جمعیت و ایجاد محیطی بهتر برای ساکنان شهر ساخت.
پس از وی ایده باغشهر گسترش یافت و ریموند آنوین و دیگران روی نظریه هاوارد کار کردند و در نتیجه شهرک های اقماری به عنوان شهرهای اجتماعی برای تمرکززدایی از شهر بزرگ احداث گردیدند. پس از آن اشکال متعدد شهرهای جدید از ایده باغشهر هاوارد الهام گرفتند. به طوری که رخنه¬ی نظریات هاوارد در سراسر اروپا و حتی آمریکا بسیار چشمگیر است.
در واقع می توان گفت استفاده از این ترفند در تمام جهان از جمله در کشور عزیزمان ایران رایج شد. اما نمونه های اولیه کجا و نمونه های کپی برداری شده ما کجا. بنیان گذاران اصلی ایده شهرهای اقماری به این گونه شهرها صرفا به عنوان گزینه ای برای تأمین زمین و مسکن نگاه نمی کردند. بلکه آنها را به شکل یک شهر کامل و با در نظر گرفتن تمام نیازمندی های آن طراحی می کردند. به عنوان مثال ابنزر هاوارد، در طراحی باغشهر خود به نحوه سازمان دهی کالبدی شهر، جزییات و خلق چشم اندازهای زیبا و ایجاد یکپارچگی چشم انداز معماری توجه ویژه داشت. وی تمام خدمات و تسهیلات مورد نیاز برای این شهر را اعم از پارک عمومی بزرگ، ساختمان های عمومی نظیر تالار شهر، سالن سخنرانی و کنسرت، تئاتر، کتابخانه، موزه نمایشگاه عکس، و بیمارستان مغازه ها و بازارگاه مدارس و کلیساها در نظر گرفته بود.
اما از آنجایی که هر الگو و کالای نوظهوری که وارد کشور می شود ناقص و نصفه نیمه وارد می شود نظریه شهرک های اقماری نیز نه تنها نارس بلکه گاز زده وارد کشور شد. یکی از نمونه های اینگونه شهرها در اصفهان فولادشهراست. شهری که جهت اسکان کارکنان و کارگران کارخانه ذوب آهن و سایر کارخانجات وابسته به آن احداث شده بود. این شهر با تمام خصوصیات مثبت نتوانسته است جوابگوی تمامی مسایل موجود یک شهر کامل باشد. آنچه در حال حاضر قابل مشاهده است، شهری است با حالت صنعتی و با محیطی خشک و بی روح. چنانکه یک خانم سالمند که از زندگی در این شهر خسته شده بود، به هنگام ترک آن گفته بود: " این شهر یک پادگان است که زن هم دارد " .
بنابراین مشاهده می شود که عدم توجه به خصوصیات اجتماعی و ویژگی های فرهنگی، سنتی، محلی و بومی و ساختن شهر طبق الگوهای خارجی چه نتایجی را به دنبال دارد. در واقع از آنجا که شهرک های جدید خود بی هویت و نورس هستند و همه جور قشری با هر سطح و طبقه اجتماعی در آنها یافت می شود خودشان بی ابر می بارند و نبود امکانات و خدمات و زیبا نبودن منظر شهر خود قوزی بالای قوزشان می شود. در این میان شهرک منظریه نیز از جمله این بلاهای شیرینی است که چندین سال است دامن گیر خمینی شهر شده است. بلا از آن جهت که مانند یک غده سرطانی با تمام زشتی ها و مشکلاتش به بدنه¬ی شمالی شهر چسبیده و شیرین از آن جهت که توانسته بخشی از نیاز به مسکن جمعیت رو به رشد این شهر را که پس از تهران رتبه دوم را از نظر تراکم جمعیتی دارا می باشد پاسخ گوید.
شهرک منظریه حدود سی سال پیش با طرح شبکه شطرنجی پایه ریزی شد که گذشته از ایراداتی که به طرح شبکه شطرنجی وارد است نظیر بی هویتی و ایجاد کسالت در شهروندان؛ این شهرک هیچ شباهتی به شهرک های خارجی ها که از آنها الگوبرداری شده ندارد و گویا فقط شکل شطرنجی را با خود یدک می کشد. بخشی از مشکلات شهرک منظریه در ارتباط با کمبود خدمات روبنائی اعم از فضای آموزشی، فرهنگی و خدماتی است.
همچنین در این شهرک به جزییات، سازمان دهی کالبدی، و خلق چشم اندازهای زیبا و ایجاد یکپارچگی چشم انداز معماری توجه ویژه ای مبذول نشده است. گویا در این شهرک آنچنان خبری از اصول و استانداردهای شهرسازی نیست.به طوری که می توان گفت این شهرک نه کودک محور است؛ نه سالمندمحور است؛ نه ناتوان محور است؛ و نه زن محور و به طور کلی این شهرک خود را از قید کلیه¬ی محورهای مربوط به آسایش شهروندی رها کرده و با سینه ای جلو داده و عزمی راسخ در حالی که پرچم شهرک های محروم را به دوش می کشد، همچنان برای فتح قله¬ی کوه های شمال شهر به پیش می رود.
اما آنچه در این میان نیازمند توجه است وقایعی است که لزوم توجه به این شهرک را دوچندان کرده است. یکی از این وقایع رشد شتابان جمعیت خمینی شهر و کمبود شدید زمین و مسکن است. به گفته نماینده شهرستان خمینی شهر با روند فعلی رشد جمعیت شهر، جمعیت خمینی شهر در 20 سال آینده به 700 هزار نفر خواهد رسید. این در حالی است که وسعت شهرستان خمینی شهر 175 کیومتر مربع است که حدود یک چهارم این 175 کیلومتر مربع نیز در تصرف دانشگاه صنعتی است.
این امر نشان می دهد خمینی شهر در آینده با کمبود شدید زمین و مسکن روبرو خواهد شد. برای حل این معضل روش های مختلفی پیشنهاد شده است. در این میان با توجه به مشکلات موجود بر سر راه آزاد سازی زمین جهت تجمیع پلاک ها در بافت فرسوده، سایر گزینه ها از جمله بلندمرتبه سازی بیشتر خونمایی می کنند. این در حالی است که شهرداری موفق شده است مجوز لازم برای بلندمرتبه سازی در منطقه 4 را بگیرد و با توجه به اینکه شهرک منظریه جز منطقه 4 محسوب می شود حداکثر ارتفاع در این شهرک از 4 به 15 طبقه افزایش یافته است و پیش بینی می شود پس از خارج شدن از رکود و فعال شدن بحث زمین و مسکن در کشور، این طرح مورد استقبال شهروندان قرار گیرد و جریان تازه ای از جمعیت به سمت این شهرک روانه شود. از طرف دیگر کاربری های جدید احداث شده در منظریه نظیر بازار روز و بیمارستان 9 دی که قادر هستند در مقیاس کل شهر خدمات رسانی کنند به مانند دو آهنربای قوی می توانند جمعیت را از سراسر شهر به سمت این شهرک جذب کنند.
از این رو با یک حساب سرانگشتی می توان به وضعیت بحرانی این شهرک پی برد. دیگر آن زمان که منظریه شهرک مهجور و مغموم گیر افتاده ای میان کوه های شمالی خمینی شهر بود گذشته است. در حال حاضر در این وضعیت آشفته¬ی کمبود زمین و مسکن، شهرک منظریه مجوز ساخت 15 طبقه دارد با کلی زمین بایر و یک بازار روز بزرگ با کلی کالای ارزان و متنوع که هر شهروندی را از هرکجای شهر وسوسه می کند به آنجا سری بزند و همینطور یک بیمارستان 174 تختخوابی جنرال نوساز که تمام بخش ها را یکجا دارد و روی دست دو بیمارستان قدیمی شهر یعنی ساعی و اشرفی بلند شده و آماده است بیماران را از سراسر شهر پذیرا باشد و قطعا اکثر بیمارانی که جانشان برایشان ارزشمند است یک بیمارستان نوساز و مجهز را به بیمارستان های سی چهل ساله ی قدیمی شهر ترجیح می دهند.
قطعا این دو کاربری که در مقیاس شهر فعالیت می کنند سایر کاربری های سازگار و مکمل را نیز با خود کشانده و به این شهرک می آورند. و این یعنی باز شدن تدریجی حلقه خدمات رسانی منظریه. منظریه در حال رشد است و از حالت مهجور و خوابگاهی دارد خارج می شود و به عنوان یک هسته جدید شهری رخ می نماید. هسته ای که روز به روز در حال قوت گرفتن و بزرگ شدن است و خود را برای رقابت با هسته های قدیمی شهر آماده می کند.
بنابراین این شهرک علاوه بر پاسخگویی به نیازهای ساکنان فعلی اش باید توان راضی نگه داشتن مردمی که از سراسر شهر برای دریافت خدمات به آن وارد می شوند را داشته باشد و از طرف دیگر خود را برای پذیرش سیل جمعیتی که در آینده نزدیک به سمت آن سرازیر خواهد شد آماده کند.

منیره رضایی - کارشناس شهرسازی و کارشناس ارشد برنامه ریزی شهری
منابع
 مشهدی زاده دهقانی، ناصر، (1389)، تحلیلی از ویژگی های برنامه ریزی شهری در ایران، انتشارات دانشگاه علم و صنعت ایران، چاپ نهم
 زیاری، کرامت الله، (1390)، برنامه ریزی شهرهای جدید، انتشارات سمت، چاپ دوازدهم
 http://www.forsatonline.ir
 www.farsnews.com
 https://www.isna.ir
 http://www.imna.ir/news
 https://fa.wikipedia.org

صفحه 1 از 531