امروزسه شنبه, 06 تير 1396-- Tuesday Jun 27 2017

ساعت 11:43:56

آخرین به روز رسانی : یک شنبه 01:53:17

آیتِ برکات+تصویر
گزیده ای از ویژه نامه دکتر ابوالبرکات؛
آیتِ برکات+تصویر

بزرگ بود و از اهالی امروز
                                                         و  

                                                                           با تمام افق های باز نسبت داشت


اگرچه از لحاظ دانش و نبوغ بی نظیر دوران بود آنگونه که شهید بهشتی او را "استثنایی در طبیعت" خواند اما آنچه او را نزد همه اقشار خواستنی و خواستنی تر می کرد بیش از آنکه درجه علم و دانشش باشد جذبه روحانی و بلندای روحش بود.


چنان در بذل مهر و محبت به فقیر و غنی، باسواد و بی سواد و کوچک و بزرگ دست و دلبازی می کرد که هر کس در دل خویش، خودش را از همه به او نزدیک تر می دید.
حضورش علاوه بر حوزه علمیه در مجامع دانشگاهی آن هم در دهه 30 از او دانشمندی جامع الاطراف ساخت. دهه 40 رو به پایان بود که وی با سه مدرک لیسانس و یک مدرک دکترا هزاران طالب پیدا کرد. حالا نه تنها روسای دانشگاه های داخلی درصدد بودند تا نام دکتر ابوالبرکات در فهرست اساتید دانشگاهشان جا بگیرد که ارسال 27 نامه از دانشگاه های معتبر جهان برای تصرف کرسی فلسفه اسلامی این دانشگاه ها توسط وی از همین جا شروع شد و دکتر ابوالبرکات در هیچ دوره ای به این نامه ها وقعی ننهاد چراکه سخت معتقد بود باید در خاک خودش خدمت کند و در این میان قرعه فال به نام دانشگاه جندی شاپور اهواز افتاد.
حالا سالهاست که نه تنها عموم مردم که اساتید، طلاب، دانشجویان، هنرمندان، ادبا و... او را به عنوان رهبر فکری خود برگزیده اند و خانه اش واقع در محله لادره که همیشه ایام درش به روی همه باز است خانه امیدشان شده است.


خیلی ها او را یک مصلح اجتماعی می دانند، گروهی فیلسوفی بزرگ، خیلی ها استاد شعر و ادبیات، گروهی دیگر استاد بی نظیر تاریخ، برخی متخصص اقتصاد اسلامی و بعضی متخصص فقه و اصول و حقوق. عده ای نیز او را در عنفوان جوانی ریش سفید محل می دانند و گرهگشای مشکلات مردم و خیلی ها نیز به او به عنوان امام جماعت مساجد محل عشق می ورزند اما در کنار همه این ارادتمندان، متعصبان و گاه جاهلانی هم هستند که در مقاطع مختلف زندگی عملکرد فردی و اجتماعی اش را زیر سوال می برند. امروز او را به خاطر خواندن فلسفه بازخواست می کنند و می گویند اگر می خواهی از شر سردردهای شدیدت خلاص شوی باید اسفار را کنار بگذاری! روزی دیگر معلمی اش را خدمت به حکومت طاغوت می دانند. گاه حتی به خاطر نشستن پشت فرمان، به دست کردن ساعت مچی و به پا نکردن نعلین هم زیرسوال می رود و مجبور است کتاب زبان انگلیسی را در جلد کتاب شرح لمعه مخفی می کند تا بتواند بخواند.


گاهی حتی خدماتش به مردم را تبلیغات برای نامزدی مجلس می خوانند و این در حالی است که او در کل عمر کوتاه اما پربرکتش از قبول هر گونه پست و مقام اجتناب می کرد.
دکتر ابوالبرکات اما در هیچ برهه ای قضاوت دیگران را ملاک عمل خویش قرار نداد و همواره به آن چیزی عمل کرد که خود بر درستی آن ایمان داشت.
***
ستاره درخشان زندگی این استاد فرزانه خیلی زود در سن 56 سالگی رو به خاموشی گرایید و در سال 1365 در شامگاهی مصادف با شب مباهله بر اثر بیماری قلبی چشم از جهان فرو بست و در آرامگاه خانوادگی شان واقع در مسجد استاد ابوالبرکات (سرپل) در خاک آرمید.

***

آنچه می خوانید حاصل گفتگوی چندین ساعته فرصت با فرزندان دکتر ابوالبرکات، حاج شیخ علی آقا صرامی (یکی از دوستان بسیار نزدیک ایشان)، دکتر رحمان خوش اخلاق (از اساتید دانشکده اقتصاد دانشگاه اصفهان و همکار ایشان)، حاج آقا حسن ابطحی (دوست دوران طلبگی ایشان)، فتح اله حدادیان و ناصر لطفی (از شاعران مرتبط با ایشان)، محمدعلی شاهین (از دانشجویان مبارز در زمان طاغوت و مرتبط با ایشان)، حاج حیدر پیمانی (معلم کلاس قرآن محل) می باشد که البته گزیده ای از آن منتشر می شود.

 

استاد 19 ساله
دانشگاه اصفهان به مناسبت درگذشت پدر چند جلسه ختم برگزار کرد. سخنران یکی از این جلسات که علاوه بر اساتید و دانشجویان، همه اهالی محل نیز در آن حضور پیدا کردند، دکتر فضل الله صلواتی بود که سخنانش را با این آیه شریفه آغاز کرد:
"یرفع الله الذین امنوا منکم والذین أوتوا العلم درجات€Â¦"
سپس ادامه داد: سال ها باید که تا خسته دلی پیدا شود / بوسعیدی در خراسان یا اویسی در قرن
سال ها باید بیاید و برود تا یک مطهری، یک بهشتی، یک ابوالبرکات پیدا شود.
دکتر صلواتی که در سال های 38 و 39 در مدرسه صدر نزد ایشان ادبیات (سیوطی) می خوانده، می گوید: خیلی وقت ها به سختی از سده تا اصفهان می آمد برای اینکه تنها به یک نفر درس بدهد و برگردد. وی می گوید: دکتر ابوالبرکات از جمله علمای بزرگ ولی گمنام بود.

 

نامه آیت اله کاشانی و دکتر مصدق به ایشان
در میان مدارکی که از پدرم مانده نامه ای پیدا کردم به امضای آیت اله کاشانی و دکتر مصدق که خطاب به ایشان نوشته شده است. در این نامه از پدرم که آن زمان یک طلبه 21 ساله بوده، خواسته شده که همراه دیگر طلاب اصفهانی در حمایت از قیام 30 تیر 1331 راهپیمایی راه بیندازند. این راهپیمایی در اصفهان راه می افتد و پدرم بازداشت می شود.

 

"روزنامه ندای دین در صفحه ای تلگراف هایی را که حاج آقارضا ابوالبرکات همراه دیگر طلاب از اصفهان در پشتیبانی از قیام سال 31 برای آیت اله کاشانی و دکتر مصدق فرستاده اند را همراه با تلگراف های تشکر آمیزی که این دو شخصیت به طور جداگانه برای حاج آقا رضا ارسال می کنند به چاپ رسانده است."

 

مثل آیت اله بروجردی
کلاس درس برپاست و سیدمحمدرضا ابوالبرکات در قد و قامت یک طلبه 22 ساله، کتاب "قوانین میرزای قمی" را به دیگر طلاب مدرسه صدر درس می دهد. حاج میرزا علی آقای شیرازی به طور اتفاقی گذارش به این کلاس می افتد و انگشت حیرت به دهان می گیرد و می گوید: "ماشااله آقا رضا! ماشااله! تنها کسی که در سن 22 سالگی قادر بوده قوانین میرزای قمی را در این مدرسه درس بدهد آیت اله بروجردی بوده است."

 

تحریم انتخابات
در جریان تحصن روحانیون در امامزاده شاه عبدالعظیم (ع) در اعتراض به دستگیری امام خمینی در سال 42 ، آیت اله میلانی به پدرم می گوید به شَهرَت برگردد و مردم را از شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی منع کن.
پدر می گوید: چون کاندیداهای منطقه ما وابسته به روحانیت هستند نمی توانیم تحریم کنیم اما حاج آقا میلانی می گوید این عذر پذیرفته نیست. در ادامه پدر از ایشان می خواهد که دو واعظ سدهی که در آن جمع حضور داشته اند را هم به عنوان شاهدی بر حکم تحریم همراه ایشان به شهر بفرستند.
سابقه آشنایی پدرم با آیت اله میلانی به یکی از سفرهایش به عتبات عالیات برمی گشت.

 

اجازه نامه اجتهاد
آیت الله بهبهانی در سن 90-80 سالگی شروع کردند تابستان ها بیایند اصفهان. در جریان یکی از این سفرها باب آشنایی پدر با ایشان باز شد. جلسه ای برپا بود و روحانیون به بحث های تخصصی مشغول بودند. پدر هم که آن زمان حدودا 35-34 ساله بوده وارد بحث می شود. آیت الله بهبهانی مجذوب حرف های پدر شده و علیرغم اینکه بسیار کم حرف بودند سراغ می گیرند که این جوان کیست و از کجاست و با او گرم صحبت می شوند. بعد هم وعده می دهند که تا اصفهان هستند یک روز بیایند منزل پدر.
از آن زمان به بعد آیت اله بهبهانی هر تابستان یک روز با 60 نفر همراه، میهمان ما می شدند. پدر 36 ساله بود که آیت الله بهبهانی به قلم خودشان به ایشان اجازه اجتهاد دادند. دستخط ایشان سال ها قاب شده به دیوار اتاق پدر بود.

 

"دکتر ابوالبرکات در کنار آیت اله بهبهانی در منزل شخصی شان"

 

بچه های مدرسه
پس از استخدام در آموزش و پرورش برای تدریس به دبیرستان بهبهانی واقع در محله خانی آباد تهران معرفی شد. راجع به سابقه رفتارهای ناشایست دانش آموزان آن مدرسه با معلمان خصوصا معلمان روحانی اطلاعاتی داشت و از رفتارهای توهین آمیزشان با روحانیون بی خبر نبود. مدیر مدرسه نیز از همان ابتدا آب پاکی را روی دستش ریخت و گفت که می ترسم اینجا بچه ها قدر شما را ندانند.
دکتر ابوالبرکات اولین جلسه کلاس را در میان سر و صدا و شلوغ بازی های دانش آموزان با یک داستان آغاز کرد. داستان به نیمه رسیده بود که کلاس رفته رفته آرام شد و پسرها سراپا گوش شدند. بعد از چند جلسه کلاس دکتر ابوالبرکات پرطرفدار شد و بچه ها به او دل بستند.
یک روز که کلاس تمام شده بود و دانش آموزان گردش جمع شده و رهایش نمی کردند به ناچار به آنها گفت که باید به زورخانه برود. بچه ها که باور نمی کردند حاج آقا اهل ورزش آن هم از نوع باستانی اش باشد تا زورخانه دنبالش راه افتادند.
همین نوجوان هایی که به حرمت شکنی و اهانت به معلمان شهره بودند در علاقه و ارادت به دکتر ابوالبرکات تا آنجا پیش رفتند که به عضویت کلاس قرآنی که حاج آقا در یکی از محلات تهران راه انداخته بود نیز درآمدند و آن را رونق بخشیدند.

 

پای منبر استاد مطهری
پیش از انقلاب بود و استاد مطهری در مسجدالجواد تهران سخنرانی داشت، حاج آقارضا تصمیم گرفت اینبار که راهی تهران می شود از دوست قدیمی اش یادی بکند. وارد مسجد الجواد که شد صدای سخنرانی او گوشش را نواخت. خودش را پشت یک ستون پنهان کرد تا مبادا تمرکز استاد را به هم بریزد غافل از اینکه استاد او را دیده است. با تغییر لحن سخنران همه صورت ها به نقطه ای که او خیره مانده بود، برگشت:
- شما کجا اینجا کجا آقای ابوالبرکات، بفرما بشین بالا
دکتر ابوالبرکات از دور با او سلام و علیک کرد و ترجیح داد همانجا بنشیند تا منبر تمام شود اما استاد مطهری دلش تاب نیاورد، وسط سخنرانی از منبر پایین آمد و از میان جمعیت خودش را به او رساند، در آغوشش کشید و حال و احوال کرد سپس برگشت و به صحبتش ادامه داد.

 

عاقبت به خیر
حاج آقا در خانه اش را به روی همه باز گذاشته بود و خانه اش خانه امید مردم بود. برخی نزدیکان به این اخلاق ایشان خرده می گرفتند که مثلا چرا فلان شخص بدنام را به منزلت راه می دهی؟ حاج آقا در پاسخ می گفت: همه درها به روی این شخص بسته است اگر من هم این در را ببندم پس او به کجا پناه ببرد و چطور راه را پیدا کند؟ اتفاقا شخص مذکور عاقبت به خیر شد و با خوشنامی از دنیا رفت.
ایشان در پاسخ کسانی که ارتباطش با افرادی که خوشنام نبودند را زیرسوال می بردند، می گفت: من باید برای آنها نقشی پدرانه ایفا کنم. دکتر ابوالبرکات در رفاقت و هدایت حریص بود و سنگ تمام می گذاشت.

 

تا آخر عمر طلبه باقی ماند
همیشه مهمان داشت و مقید بود که حتما از میهمانانش پذیرایی کند و مادر می دانست که معمولا باید اندازه چند نفر بیشتر غذا درست کند و هیچوقت هم بابت این موضوع اعتراضی
نمی کرد.
با وجودی که ما بچه ها همیشه دور و بر پدر بودیم اما پذیرایی از مهمانانش را خودش انجام
می داد. خودش چای دم می کرد، خودش می ریخت و خودش جلوی مهمان می گذاشت حتی ظروف پذیرایی را هم خودش می شست و می گفت: طلبه تا آقا نشده بهترین انسان است اما امان از وقتی که از زیّ طلبگی بیرون بیاید.

 

تحول
جوانی بود که به حزب توده گرویده بود و مبانی اعتقادیش دگرگون شده بود. پدر یکی دو جلسه با او وارد بحث های فلسفی و خداشناسی شد و از آن پس او پدرم را رها نکرد و این ارتباط آنقدر ادامه یافت که جوان متحول شد و به دین و مذهب روی آورد. پس از مدتی همین شخص در تصادفی دچار قطعی نخاع شد به گونه ای که کنترلی بر ادرار خود نداشت.
پدر بعد از شنیدن این ماجرا بسیار متاثر شد و نگران بود مبادا این حادثه دوباره او را از دین و مذهب رویگردان کند اما وقتی به عیادت او رفت متوجه شد که خودش اصلا از این ماجرا ناراحت نیست و می گوید این عقوبت عمل زشتی است که یک شب در حالت مستی از من سر زد.

 

تماشاخانه
شخصیت پرجاذبه دکتر ابوالبرکات حتی هنرمندان و بازیگران تئاتر را هم جذب خودش کرده بود. یکی از بازیگران مطرح تئاتر پیش از انقلاب که به خانه ایشان رفت و آمد داشت گفته بود یک روز به ایشان پیشنهاد کردم که برای تماشای تئاتر ما به تماشاخانه بیایند و تاکید کردم ترتیبی می دهم از دری وارد شوند که کسی متوجه حضورشان نشود و در اتاق ویژه به تماشا بپردازند اما ایشان صراحتا گفتند اگر بخواهم تئاتر ببینم یک راست می روم داخل تماشاخانه و همان جایی می نشینم که همه نشسته اند و اگر هم نخواهم که اصلا نمی روم. اگرچه ایشان به دیدن تئاتر نیامدند اما من از همان روز جذب شخصیت قاطع ایشان شدم.

 

دیدار با امام
همان ابتدای انقلاب که امام خمینی در قم ساکن شده بود، دکتر ابوالبرکات همراه تعدادی دیگر از جمله دکتر میرحامدحسین سیادت راهی قم می شوند تا با ایشان دیداری خصوصی داشته باشند. رییس دفتر امام آن زمان یکی از همشهری ها به نام حاج آقاطاهر مرتضوی بود. از میان جمعیت تنها دکتر ابوالبرکات، پسرش و دکتر سیادت اجازه ورود پیدا می کنند. امام دکتر سیادت را که گویا یکبار معالجه شان کرده بود به جا می آورد و احوالپرسی گرمی با او می کند. دکتر ابوالبرکات هنگام بازگشت انگشتری را که دست به دست از اجدادش به وی رسیده بود و بسیار عزیزش می داشت به امام تقدیم می کند.

 

عیادت
حاج آقارضا همانطور که سوار اتومبیلش می شد چشمش به مرد همسایه افتاد: سیدمحمد جایی کاری داری؟
- نه حاج آقا چطور؟
- بیا با هم بریم جایی
اتومبیل به حرکت درآمد و رفت و رفت و رفت. توی مسیر مقابل یک شیرینی فروشی توقف کرد، حاج آقا پیاده شد و یک جعبه شیرینی خرید و دوباره راه افتاد و رفت تا به روستای محمودآباد رسید.
کوبه در را که به صدا درآوردند صاحبخانه آمد جلوی در اما اصلا فکرش را هم نمی کرد که دکتر ابوالبرکات عضو هیات علمی دانشکده های حقوق و اقتصاد را مقابلش ببیند.
یکی از دربان های دانشگاه به بستر بیماری افتاده بود و حاج آقا به محضی که خبردار شد، رفت عیادتش و بعد از حال و احوال مبلغی پول هم زیر تشکچه اش گذاشت.

 

27 دعوتنامه
طی سال های متوالی 27 دعوتنامه از دانشگاه های سراسر دنیا از جمله آکسفورد، فرانکفورت، استکهلم، تگزاس، کانادا و... برایش ارسال می شد تا کرسی فلسفه اسلامی این مراکز علمی را به دست بگیرد اما به هیچکدام پاسخ مثبت نمی داد و این درحالی بود که طبق متن همان نامه ها در صورت قبول این مسوولیت علاوه بر تمامی امکانات یک زندگی راحت شامل خانه، ماشین و... امکان تحقیق و پژوهش نیز برایش فراهم می شد اما علیرغم اینکه اساتید دانشگاه معمولا به دنبال چنین فرصت هایی می گشتند او هیچ توجهی به این دعوتنامه ها نشان نمی داد چراکه معتقد بود باید در شهر و کشور خودش خدمت کند.
مدرسه عالی شهید مطهری، دانشگاه جندی شاپور و دیگر دانشگاه های کشور و همچنین حوزه علمیه قم نیز بارها خواستار حضور وی در این مراکز علمی برای تدریس شده بودند اما هیچکدام از این پیشنهادات نتوانسته بود دکتر ابوالبرکات را از شهرش جدا کند.

 

"کارت دانشجویی دکتر ابوالبرکات در رشته علوم تربیتی"

 

استثنایی در طبیعت
در مدرسه صدر با آیت اله بهشتی همکلاسی بودند و با هم انس داشتند. دکتر بهشتی که یک سال زودتر از او راهی دانشکده معقول و منقول شد، جایی گفته بود یکی از استثناهایی که من در طبیعت دیدم ابوالبرکات بود.
همین سابقه آشنایی و رفاقت با دکتر بهشتی موجب شد تا مسوولیت پاکسازی دانشگاه اصفهان از اساتید وابسته به حکومت طاغوت را به وی بسپارند. دکتر ابوالبرکات با دید روشن و جامعی که داشت اجازه نداد بسیاری از اساتید قابل، از دانشگاه اخراج شوند و این در حالی بود که آن زمان بسیاری از دانشگاه ها به همین بهانه از اساتید خبره خالی شد.
چند سال بعد میرحسین موسوی نخست وزیر وقت طی نامه ای از وی به خاطر این هوشیاری در دفاع از اساتید خبره تشکر کرد.

 

دکتر سیادت
یکی از نزدیک ترین افراد به ایشان دکتر میرحامد سیادت بود. محال بود از فرانسه بیاید و به پدر سر نزند. خیلی وقت ها از فرودگاه زنگ می زد به پدر که یکی از بچه ها را بفرست دنبالم. هر دو علیرغم نبوغ علمی شان بسیار متواضع بودند و از این جهت خیلی به هم شباهت داشتند.
مدتی پای دکتر سیادت دچار مشکل شده بود و خودم شاهد بودم که پدرم خم می شد و بند کفش او را می بست.
دکتر سیادت بعد از فوت پدر گفت: من با خیلی از اساتید در ارتباط بودم اما هیچکس مثل دکتر ابوالبرکات قادر نبود به شبهات پاسخ بگوید.

 

برخورد با نیازمندان
یکی از اهالی محل که اتفاقا شخص معتبری هم بود در جوانی از دنیا رفت. پدر به همراه چند نفر دیگر یک شورلت تاکسی خریدند و به یک راننده تحویل دادند تا درآمد ماهانه ای برای همسر و شش فرزند آن مرحوم دست و پا کنند.

 

کار
پدر اصلا اهل خمس گرفتن نبود. می گفت پیامبر و ائمه اطهار (ع) همگی کار می کردند و مخارج زندگی شان را تامین می کردند ما هم تا هر وقت که توان داریم باید تن به کار بدهیم.

 

مطالعه
دکتر ابوالبرکات به تعمق فکری انقلابیون در جریان مبارزات انقلاب تاکید زیاد داشت. بر همین اساس جزوه ای با محتوای مبانی اعتقادی تدوین کرد تا مبارزان که غالبا جوانان بودند آن را مطالعه کنند و فعالیت هایشان بر اساس آگاهی و اندیشه باشد تا قشری گری و ناشی از احساسات. جزوه مذکور را تکثیر کرده و میان دوستان توزیع کردیم و خیلی از مبارزان آن را مطالعه کردند.

 

سروش
یک سال از تاسیس انجمن ادبی سروش گذشته بود که ایشان به جمع ما پیوستند. از همان ابتدا دوستان که متوجه تبحر ایشان در ادبیات شدند ایشان را به عنوان دبیر انجمن برگزیدند و این افتخار تا پایان عمر ایشان برای ما وجود داشت.
چنان شاعران نوپا را به شعر تشویق می کردند که طرف هیچوقت فکر بیرون رفتن از دنیای شعر به سرش نمی زد. اگر شعر هزار تا اشکال داشت رها می کرد و آن بیتی که نسبت به بقیه بهتر بود را مورد توجه قرار داده و شاعر را تشویق می کرد.

 

مصاحبان و معاشران
اندرونی خانه مان اتاقی بود که چندتا پله به بالا می خورد. این اتاق همیشه خصوصا شب ها بستر محافلی با اقشار مختلف بود. گاهی با اساتید دانشگاه و بحث های فلسفی و تخصصی، گاهی با شعرا و اهل ادب و گاهی با عموم مردم. گفت و شنودها معمولا به درازا می کشید و گاه تا ساعتی بعد از نیمه شب هم ادامه می یافت.
دکتر ریاحی، دکتر طلیعه، دکتر لقمانی (متخصص زنان و زایمان)، دکتر آتش (متخصص داخلی از دانشگاه هاروارد) و... از جمله پزشکانی بودند که همواره از محضر پدرم استفاده می کردند.
دکتر معصومیان، دکتر خوش اخلاق، دکتر کابلی، دکتر مشرف جوادی، دکتر شجریان و دکتر ساسان نیز که هر کدام در اقتصاد یلی بودند در حوزه اقتصاد اسلامی از او بهره می بردند.
صدرالدین صدربلاغی که در مقطعی به دستور آیت اله بروجردی برای تبلیغ اسلام به اروپا و آمریکا اعزام شد نیز با پدر مراوده داشت. آیت اله فلسفی نیز مهمان خانه مان شده بود. شهید قورچانی نیز از دوستان پدر بود.

 

جبهه کجاست؟
چند سال از تشکیل کلاس قرآن محل می گذشت. جنگ شروع شده بود و من عازم جبهه بودم. رفتم پیش حاج آقا و گفتم باید بروم جبهه. حاج آقا گفت: جبهه شما همینجاست، کار شما همینجاست، جای شما همینجاست. باید بمانی و برای تربیت این بچه ها تلاش کنی.
مدتی گذشت چند نفر را برای اداره کلاس ها تعیین کردم و دوباره نزد حاج آقا رفتم و گفتم من می روم، دوستان کلاس ها را اداره می کنند. هنوز یک روز نگذشته بود که خبر آوردند حاج آقارضا گفته است برگرد. گویا نظم کلاس ها به هم ریخته بود. فورا برگشتم و با مشورت حاج آقا چند نفر دیگر را برای اداره کلاس ها انتخاب کردیم. خیال حاج آقا که از اداره کلاس آسوده شد به جبهه برگشتم.

 

مجلس روضه
حاج آقا به روضه آخر وداع امام حسین (ع) و همچنین روضه حضرت علی اصغر (ع) خیلی اعتقاد و علاقه داشت. گاهی می شد من و ایشان در اتاق بودیم می گفت می خواهم یک روضه برپا کنم بعد فورا با سیدحمید که مرد ساده دلی بود تماس می گرفت و می گفت بیا یک مصیبت بخوان و به همین سادگی یک مجلس روضه سه نفره برگزار می کرد.
حتما بعد از هر منبر روضه می خواند و اصلا برایش اهمیت نداشت که یک نفر در مسجد نشسته است یا صدنفر.

 

بی معرفتی
یک روز مثل همیشه با من تماس گرفت و گفت بیا منزل با هم گپ بزنیم. هیچوقت حاج آقا را اینقدر ناراحت و مغموم ندیده بودم. علت را که جوبا شدم گفت امروز دو تا طلبه همانطور که از جلوی حجره ام می گذشتند گفتند جای کتاب مثنوی را آب بکش. (تطهیر کن)

 

معلم اخلاق
ایشان معلم اخلاق بنده بودند. یکبار ندیدم پشت سر کسی حرفی بزند. هر وقت سوار ماشین بود حتما پیرمردها و پیرزن ها را سوار می کرد. تواضعش مثال زدنی بود.

 

 "مسلمان شدن جوان مسیحی در حضور دکتر ابوالبرکات"

 

حافظه تاریخی
در ادبیات عرب و ادبیات فارسی استاد بود. قصاید چند صدبیتی شعرای قدیم مثل فردوسی، انوری، خاقانی و.. را از بر بود. به غزلیات سعدی و حافظ و اشعار مولوی اشراف کامل داشت و همه را از حفظ می خواند.
الفیه ابن مالک را که قواعد زبان عربی را در قالب هزار بیت جمع کرده است از اول به آخر و از آخر به اول از حفظ می خواند.
روزی از حاج شیخ علی اکبر نصر استاد مسلم ادبیات عرب پرسید: در حال حاضرکدام بخش مغنی اللبیب را تدریس می کنی؟ گفت: به بخش "اذ" رسیده ایم. کل آن بخش را از حفظ خواند در حالی که 40 سال می شد که این کتاب را نگشوده بود.

 

شب های جمعه
دهه شصت بود که به مدت چند سال شب های جمعه در خانه کتاب "اصول فلسفه و روش رئالیسم" علامه طباطبایی را تدریس می کرد. در به روی همه باز بود و عده ای به صورت ثابت در این کلاس شرکت می کردند.

از دانشجویان و دانش آموختگان کانون فرهنگی اندیشه تجلیل شد
طی ضیافت افطاری خیریه حضرت ابوالفضل (ع)؛
از دانشجویان و دانش آموختگان کانون فرهنگی اندیشه تجلیل شد

ضیافت افطاری خیریه حضرت ابوالفضل العباس (ع) برای چندمین سال و به منظور تجلیل از افتخارآفرینان محلی، دانشجویان و دانش آموختگان عضو کانون اندیشه و با هدف تشویق نوجوانان و جوانان به فراگیری علم و دانش برگزار شد. به گزارش خبرنگار فرصت آنلاین، در این مراسم افطاری که شامگاه دیروز به همت خیّران محلی برگزار شد، جمعی از مسئولان شهر از جمله شهردار و تعدادی از اعضای شوراهای چهارم و پنجم حضور داشتند. ابتدا امام جماعت مسجد آقاعلی اکبر با اشاره به فعالیت های چندگانه خیریه گفت: خیّران محلی با کمک به این خیریه علاوه برکمک به نیازمندان محل وارد فعالیت های فرهنگی نیز شده و ضمن اجرای برنامه های فرهنگی و آموزشی با احداث و بهسازی سالن مطالعه آقایان و خانمها مشوق دانشجویان در امر فراگیری علم و دانش باشند. در ادامه مراسم، شهردار به دعوت حضار طی سخنان کوتاهی به فعالیت های انجام شده و نیز مشکلات موجود در شهر اشاره کرد و تعدادی از طرح های اجرا شده را برشمرد. حاج حیدری اظهار امیدواری کرد که طی چند ماه آتی طرح احداث خیابان مرکزی به نتیجه برسد. وی از صدور مجوز ساخت یک سیتی سنتر در زمینی به مساحت 45 هزارمتر در شهر خبر داد و از باز شدن گره مطالبات دیرینه شهرداری از دانشگاه صنعتی به عنوان یک خبر خوش یاد کردکه با پایداری مردم و حضور آنها در صحنه ممکن شده است. در بخش دیگری از مراسم مذکور حسین غفوری به نمایندگی از منتخبان شورای پنجم طی بیانات کوتاهی بر عزم منتخبان بر ادامه عمران و آبادی شهر و رفع مشکلات خبر داد.

خمینی شهر را باید "دارالقرآن ایران" نامید
نگاهی به ویژه برنامه قرآنی "سفره های آسمانی"
خمینی شهر را باید "دارالقرآن ایران" نامید

از این پس باید خمینی شهر را به جهت اجرای برنامه های مبتکرانه و عمیق قرآنی که غالبا از جانب موسسه مهدقرآن به اجرا در می آید، "دارالقرآن ایران" بنامیم.
این موسسه در یکی از تازه ترین اقدامات قرآنی خود به ماه رمضان های خمینی شهر رنگی از تازگی زده و در یک سنت شکنی جسورانه ساختار محافل جزخوانی صرف را که حال می رود پس از سال ها رنگ تکرار به خود بگیرد، در هم شکسته و اقبال به کلام خدا در ماه مبارک را تحولی شگرف بخشیده است.


محفل جزخوانی خانوادگی
امسال دومین سالی است که این باسابقه ترین موسسه قرآنی خمینی شهر با همکاری موسسه دارالقرآن اهل بیت (ع) "محفل جزخوانی خانوادگی" ترتیب داده و هر شب پذیرای 1500 میهمان گرد سفره آسمانی خویش است. ساختمان چهار طبقه دار القرآن اهل بیت (ع) هر شب در 4 سالن مجزا به صورت همزمان به اجرای برنامه های قرآنی ویژه 4 گروه سنی می پردازد.


 

 

هر شب راس ساعت 21:30 برنامه ها آغاز شده و تا دوساعت ادامه می یابد. بزرگترها را سالن امام حسین (ع) به سوی خویش می خواند و نونهالان را سالن حضرت رقیه (س). پسرهای نوجوان راهی سالن امام حسن (ع) می شوند و دخترهای نوجوان در سالنی مزین به نام حضرت زهرا (س) گرد هم می آیند.
نورپردازی زیبا و به روز، نحوه چیدمان رحل ها و قرآن ها، پوشش زیبا و یکدست قاریان، خنکی، نظافت و نظم سالن ها اولین مواردی است که به چشم مخاطب می آید و به دلش می نشیند. این جذابیت های بصری البته به همین جا ختم نمی شود.

 

بچه های قد و نیم قد
پخش میان پرده هایی که آیات و ادعیه را با تصویر و موسیقی می آمیزد و آهنگ هایی که در کنار برخورداری اش از مضامین معنوی از هنر روز نیز بی بهره نمانده است، اجرای نمایش هایی که تلفیقی از معنویت و هنر است از جمله برنامه هاییست که در هر شب ماه مبارک در کنار جزخوانی به اجرا درمی آید. شگردهایی که توانسته هر شب 600 نوجوان و 200 نونهال گریزپا را به مدت دو ساعت در یک برنامه قرآنی نگهدارد به گونه ای که شادابی و نشاط تا آخرین لحظه در چهره اش موج بزند و فرداشت زودتر از امشب خودش را به این سفره آسمانی برساند. البته در این میان نقش اجرای مسابقات در هر شب و اهدای جایزه به آنها را نیز در ماندگاری شان نباید نادیده گرفت.


ارائه برنامه های متنوع کوتاه مدت مثل بیان نکات تفسیری به مدت 10 دقیقه، استفاده از 2 قاری نوجوان شهرستانی در کنار قاریان کشوری، دعوت از گروه های نمایش و تواشیح و... در هرشب از دیگر برنامه هاییست که به جذابیت های این محفل قرآنی می افزاید.


اجرای نمایش های قرآنی به شیوه ای نو و بدیع به گونه ای که چند صحنه از یک نمایش همزمان در چند نقطه از سالن به اجرا دربیاید و مخاطب در انتخاب هر کدام از صحنه ها برای تماشا مختار باشد یکی دیگر از شگردهایی است که این موسسه پرسابقه قرآنی به آن دست زده است تا بتواند پای آدم های امروزی را که پایبندی چندانی به سنت ندارند و دائم به دنبال تنوع و تغییرند به این محافل بگشاید و کلام مقدس خداوند را از این طریق به گوش او برساند.


نوآوری، نورانیت و نشاط این محفل قرآنی حتی پای صدا و سیما را نیز به اینجا باز کرد و برنامه های روزهای هجدهم و نوزدهم سفره های آسمانی از شبکه اصفهان پخش شد.


***
گفتنی است علی کاظمی، مجتبی بدیعی، سجاد هاشمیان و حمزه کیانی 4 تن از قاریان کشوری شهرستان هستند که به عنوان پای ثابت این محفل، هر شب تلاوت بخش هایی از قرآن را به عهده دارند. اجرای برنامه توسط استاد مینوتن آهنگساز جهان اسلام، اجرای برنامه توسط حجت الاسلام کاردانپور، اجرای برنامه توسط قاریان بین المللی نظیر استاد گلبان، استاد شاه میوه و استاد تربتیان از جمله برنامه هایی بود که در هر شب اجرا شده و به غنای این محفل جزخوانی خانوادگی می افزود.

شرکت 400 قرآن پژوه در چهلمین دوره مسابقات سراسری اداره اوقاف
شرکت 400 قرآن پژوه در چهلمین دوره مسابقات سراسری اداره اوقاف

حدود 100 مرد و 300 زن بالای 18 سال روز پنج شنبه 4 خرداد 1396 در رشته های حفظ قرآن، قرائت، ترتیل، اذان، دعاخوانی و همخوانی قرآن کریم به رقابت پرداختند.
به گزارش خبرنگار فرصت آنلاین مرحله شهرستانی چهلمین دوره از مسابقات قرآنی با حضور سه تیم داوری متشکل از داوران کشوری و بین المللی از جمله اساتید تربتیان، گلبان، سعادت نیا و همدانی در امامزاده سید محمد(ع) خمینی شهر برگزار شد و مرحله استانی آن بعد از ماه مبارک رمضان انجام خواهد شد.


به گفته مسؤول برگزاری مسابقات، امروز غیر از مرحله شهرستانی مسابقات اوقاف، مسابقات اداره ورزش و جوانان نیز گرفته می شود و در پایان ضمن اعلام نتایج افرادی که در مسابقات اداره ورزش برگزیده شوند، اگر شرایط را دارا و بالاتر از 18 سال باشند، از آنان دعوت می شوئد در مرحله استانی مسابقات اوقاف نیز شرکت کنند.


حجت الاسلام نیکو از ارائه کارنامه به متسابقین خبر داد و گفت: هنگام آزمون دادن هر نفر، بلافاصله کارنامه ای برای او توسط داوران تهیه و پس از آزمون به او داده

می شود تا خود فرد از ریز نمراتش و آنچه ارائه داده باخبر گردد.


در پایان به هر شرکت کننده تابلویی از آستان مقدس امامزاده سید محمد(ع) خمینی شهر به رسم یادبود اهدا گشت.

کتاب قانون در دوشنبه بازار
یادداشت
کتاب قانون در دوشنبه بازار

همه چیز از همین جا شروع می شود، از همین نقطه در دوشنبه بازار، از همین جا کنار بساط این پیرمرد موسیر فروش که حالا همه مردم وکیل مدافعش شده اند و طرفدار موسیرهایش.

- آقا اگه مردی برو جلوی دزدی ها را بگیر
- این همه اختلاس میشه حالا تو زورت به این پیرمرد رسیده
- بَده می خواد یه لقمه نون حلال واسه زن و بچه ش ببره؟
- اصلا عمو جمع کن این بساطت را و از این به بعد برو دنبال مال حروم

 

مامور سد معبر بی توجه به جماعتی که مقابلش صف کشیده اند، خم می شود و همانطور که سر گونی را می گیرد رو به پیرمرد می گوید: پدرجان! بگیر سر گونیت را تا ببریم بذاریم سرِ بازار، اینجا راه بندون نکن.

 

پیرمرد که تا این لحظه ساکت نشسته حالا به پشتوانه جماعتی که اطرافش را گرفته اند، لب به سخن می گشاید: من که کارم به کار کسی نیست دست از سرم بردار
صدایی از میان جمعیت بلند می شود: جوون برو کار به کار این پیرمرد نداشته باش، نون بُری آخر و عاقبت نداره ها

 

مامور باز هم بی توجه ادامه می دهد: پدر من رزق و روزی دست خداست برو سر بازار بشین کاسبیت را بکن.

پیرمرد آماده رفتن می شود اما اظهارنظرها همچنان ادامه دارد. جوانی که با دست هایش جمعیت را عقب می زند و به پیش می آید، در حینی که برای رسیدن به ابتدای جمعیت تلاش می کند، داد سخن می دهد که آقا چرا یقه کله گنده ها را نمی چسبید؟ دیوار کوتاه گیرآورده اید؟

 

طوری که همه صدایم را بشنوند رو به او که موفق شده است خط مقدم جمعیت را فتح کند، می گویم: آقا شما سواد دارید؟

جوان دست به کمر می زند: بله که داریم.

با دست به مامور که کارتش را به جیب سمت چپ پیراهن آبیش نصب کرده، اشاره می کنم و می گویم: پس قبل از اینکه اظهار نظر کنید لطفا کارت ایشون را بخونید. نوشته مامور رفع سد معبر نه پلیس آگاهی و قاضی دادگستری. ایشون مامور رفع سد معبر هستند همین و الانم دارند قانون را اجرا می کنند حالا شما اگه با قانون مشکلی دارید بفرمایید.

 

خانمی از میان جمعیت می گوید: ما با قانون کاری نداریم خانم دلمون به حال این پیرمرد میسوزه

من که با سکوت جمعیت اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرده ام با صدای بلند ادامه می دهم: چرا اتفاقا شما با قانون مشکل دارید اگر نداشتید اینطوری جلوش صف نمی کشیدید. اینجا شما از روی دلسوزی جلوی قانون می ایستید و جای دیگر از سر خودخواهی و طمع قانون را زیر پا له می کنند. اگر اینجا اجازه اجرای قانون را دادیم و حرمتش را نشکستیم آن وقت قادر خواهیم بود یقه هر قانون شکنی اعم از دزد و کلاهبردار و... را بچسبیم.

مردم باید مسؤولان کشور را خودشان انتخاب کنند
امام جمعه خمینی شهر:
مردم باید مسؤولان کشور را خودشان انتخاب کنند

لزوم شرکت در انتخابات ،میلاد منجی عالم بشریت از مهمترین مطالبی بود که این هفته در مصلای نماز جمعه مطرح شد.
به گزارش خبرنگار فرصت آنلاین آیت ا... شیخ عباس رحیمی با تبریک سالروز میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) گفت: انتخاب از نعمتها و الطاف خداوند است که فقط به انسانها عطا شده است. وی اظهار داشت: مردم جمهوری اسلامی را خود انتخاب کرده اند. این انتخابات در جهات مختلف دائم در حال تکرار شدن است و مردم باید رئیس جمهورشان را، نمایندگانشان را و دیگر مسؤولان کشور را با واسطه یا بلاواسطه خودشان انتخاب کنند.
نماینده ولی فقیه گفت: طبق فرموده امام راحل(ره) بروید پای صندوق رأی و هر کس را می خواهی انتخاب کن. نگو به من چه؟
دشمن با شایعات تلاش عجیبی می کند که مردم رأی ندهند.

کاشی هفت رنگ بر سر دو راهی+تصویر
کاشی هفت رنگ بر سر دو راهی+تصویر

عکاس: سیمین سعیدی

آنچه غالب اماکن مذهبی از جمله مساجد را از دیگر مکان ها متمایز می سازد معماری خاص و همچنین مصالحی است که در اینگونه بناها به کار گرفته می شود. کاشی هفت رنگ شاید از جمله مصالحی است که گوی سبقت را نه تنها در ایران که در سایر کشورهای اسلامی از دیگر مصالح ساختمانی ربوده و خود در طول سالیان دور و دراز به پرچم دار اماکن مذهبی تبدیل شده است.

این کاشی که در بسیاری از نقاط کشور و حتی کشورهایی مثل مراکش تولید می شود با هفت رنگ فیروزه ای، لاجوردی، سبز، زرد، قرمز، مشکی و پسته ای حال و هوایی معنوی و آرامش بخش به مساجد، حسینیه ها، امامزاده ها و... می بخشد.

کشورهای حاشیه خلیج فارس که از جمله مشتری های این نوع کاشی دست ساز ایران هستند علاوه بر مساجد و اماکن مذهبی برای زینت خانه هایشان نیز از آن بهره می برند.


از کاشی سفید تا کاشی هفت رنگ

کوره ای که با هیبت و بزرگی گوشه محوطه کارگاه قد علم کرده آدم را یاد برج های کبوتر می اندازد. سر خم می کنم تا از دریچه پایین کوره داخلش را نگاه کنم که مسئول کارگاه می گوید: «کوره خاموشه میتونید برید داخلش.»


دور تا دور کوره ردیف هایی تعبیه شده با انبوهی از جایگاه ه ویژه برای قرار دادن کاشی. مسئول مربوطه توضیح می دهد که تا وقتی اتحادیه، نفت در اختیارمان می گذاشت کوره ها نفت سوز بود ولی حالا همگی گازسوز شده است. می گوید: «20سال پیش ما حتی سهمیه کاشی و رنگ رایگان هم داشتیم.»

وی با اشاره به جایگاه های تعبیه شده، می افزاید: «کاشی های رنگ آمیزی شده را یکی یکی داخل این جایگاه ها می گذاریم و بعد کوره را روشن می کنیم. اگر کاشی ها ضخیم باشد 6 ساعت برای پختنش وقت لازم است. بعد از خاموش شدن کوره زمانی هم صرف سرد شدن کاشی ها می شود و بعد از آن باید برای جمع آوری و شماره گزاری اش اقدام کنیم.»
به بخش درونی کارگاه راهنمایی می شویم. همانجا که کوره دیگری به کار است. این کوره اما با آن یکی متفاوت است. کاشی ها یکی بعد از دیگری به بیرون از ریل رانده می شوند و کارگرها تند تند آنها را جمع کرده و داخل جعبه ها جا می دهند. مسئول کارگاه می گوید: «کاشی در این کوره ها زودتر می پزد به علاوه اینکه نیازی به صرف وقت مجدد برای سرد شدنش نیست و همان موقع قابل بسته بندی است.»

 


از سیاهی زغال تا سفیدی کاشی
گوشه ای دیگر از کارگاه را کاشی های خامی پرکرده که به ردیف کنار هم نشسته اند و خطاط، متنی را رویشان می نویسد.
تعدادی دیگر از کاشی های سفید هم این گوشه کارگاه کنار هم چیده شده اند و کاغذ سوزن کاری شده ای رویشان قرار می گیرد. حالا نوبت کیسه حاوی گرده زغال است تا با یک دور رفت و آمد روی کاغذ طراحی، نقش مورد نظر را از طریق سوراخ هایی که روی کاغذ ایجاد شده روی کاشی ها بیندازد.


قلم گیری دور طرح ها بر عهده قلم موی مخصوصی است که از موی الاغ تهیه شده است. قلم گیرها با دقت دور تا دور طرح ها و متون را پررنگ می کنند.


رنگ آمیزی را شاید بتوان بهترین بخش این کار دانست. هفت رنگی که بعد از بیرون آمدن از کوره تبدیل به رنگ های لاجوردی، فیروزه ای، زرد، سبز، سیاه، پسته ای و قرمز می شوند آماده اند تا هر نقطه از کاشی های ردیف شده در مقابل این هنرمندان را رنگی متفاوت ببخشند. رقص رنگ ها بر سینه شفاف و درخشان کاشی ها هر بیننده ای را سر ذوق می آورد.

 

کاشی های هفت رنگ حالا در کمال نجابت نشسته اند تا راهی کوره بشوند و آخرین مرحله از تولید را پشت سر بگذارند.

300 نفر در کارگاه های تولید کاشی هفت رنگ مشغول به کارند
به گفته رییس اتحادیه صنایع دستی و مسگری های خمینی شهر تعداد 50 کارگاه کاشی هفت رنگ دارای پروانه در خمینی شهر فعال هستند. خانم تفرشی می گوید: «این کارگاه ها با احتساب 30 کارگاه بدون پروانه به 80 کارگاه می رسد که غالبا در خیابان حکیم فرزانه و بلوار آزادگان فعالیت دارند.» وی از فعالیت تعدادی کارگاه در بلوار امیرکبیر، دو کارگاه در شهر درچه و یک کارگاه در محله دستگرد نیز خبر می دهد و می افزاید: «به جز 5-4 کارگاهی که با تعداد متوسط 20 کارگر مشغول کار هستند، باقی کارگاه ها با 3-2 نفر اداره می شوند.» رییس اتحادیه صنایع دستی و مسگری های خمینی شهر در ادامه می گوید: «در برخی کارگاه ها هم تنها یک نفر مشغول به کار است.»

کاشی هفت رنگ بر سر دوراهی
با ورود اولین شابلون ها به برخی کارگاه های تولید کاشی هفت رنگ، این هنر اصیل ایرانی که از دیرباز جزو صنایع دستی به حساب می آمد دچار نوعی تعارض شد. تولید کنندگان از طرفی دوست داشتند اصالت این هنر را به عنوان یک کار کاملا دستی حفظ کنند و از طرف دیگر نمی توانستند سرعتی که شابلون ها در مرحله «قلم گیری» به کار می دهند را نادیده بگیرند و همین شد که برخی از آنها کم کم به استفاده از شابلون تن دادند تا در زمان کمتری موفق به تولید محصول بیشتری بشوند محصولی که حالا به خاطر حذف بخش قلم گیری با دست، بهایش تنزل یافته و لاجرم مشتری بیشتری نیز پیدا کرده بود.

حالا کاشی سازها دو دسته شده بودند یک دسته آنها که همچنان به سنت پایدار مانده و راه را بر ورود ماشین به کارگاهشان بسته بودند و دسته ای که درهای کارگاه را گشودند و به استقبال ماشین رفتند. گروه اول اما بعد از گذشت چند سال احساس کردند که دارند از بازار رقابت جا می مانند. مشتری قیمت ها را ارزیابی می کند و غالبا چندان برایش فرقی نمی کند که قلم گیری کاشی با قلم مخصوص و با دست هنرمند کاشی ساز انجام شده باشد یا با شابلون. آنچه برای بیشتر مشتری ها اهمیت داشت قیمت پایین تر بود مخصوصا که این دو محصول در ظاهر هیچ تفاوتی با هم نداشتند.
حالا به جرات می توان گفت که بالغ بر 90درصد کاشی سازها برای قلم گیری از شابلون استفاده می کنند.

مهر اخراج بر پیشانی کاشی های هفت رنگ چاپی
یکی از کارکنان معاونت صنایع دستی اداره کل میراث فرهنگی اصفهان می گوید: «در بازرسی ها، مجوز کارگاه هایی که از شابلون استفاده می کنند را باطل کرده و بیمه شان را قطع می کنیم چراکه از حوزه صنایع دستی خارج شده اند.»
یکی از کاشی سازهایی که در خیابان حکیم فرزانه و در محدوده خمینی شهر صاحب کارگاهی با 15 کارگر است دراینباره می گوید: «استفاده از شابلون در مرحله قلم گیری، کاشی هفت رنگ را از حوزه صنایع دستی خارج نمی کند چون رنگ آمیزی کاشی کاملا با دست انجام می گیرد.» پیری که فعالیتش در این حوزه به بیش از 20 سال می رسد، می افزاید: «آن دسته از کارگاه هایی که از صفر تا صد کار را با استفاده از کلیشه (چاپ) انجام می دهند این هنر را از حوزه صنایع دستی خارج کرده اند که چندتایشان در خمینی شهر فعال هستند.»
صاحب یکی از کارگاه هایی که همه مراحل تولید کاشی هفت رنگ را با استفاده از کلیشه و بدون دخالت مستقیم دست انجام می دهد، می گوید: «کار من زمانی به صنایع دستی آسیب وارد می کند که کاشی هفت رنگ تولیدی ام را تحت عنوان صنایع دستی به فروش برسانم اما این در حالی است که من روی جعبه های کاشی ام می نویسم: «صنایع دستی نیست.» و هیچگونه سواستفاده ای در این زمینه نمی کنم.»

وی که در بلوار امیرکبیر کارگاه دارد، می گوید: «اهمیت کار من در این است که توانسته ام برای 30 نفر اشتغالزایی کنم. گذشته از آن وقتی قرار است مثلا اهالی یک روستای دورافتاده برای مسجدشان کاشی هفت رنگ خریداری کنند مسلم است که از میان کاشی دست ساز با قمیت متری 300-200هزار تومان با کاشی کلیشه ای با قیمتی کمتر از یک سوم این پول، کدام را انتخاب می کنند.»

سلیمانی یکی دیگر از تولیدکنندگان پرسابقه خیابان حکیم فرزانه می گوید: «من حدودا 5 سال است که قلم گیری را با شابلون انجام می دهم و باید بگویم همین کار با شابلون هم نیاز به مهارت خاص دارد و اینگونه نیست که هر کس بتواند به نحو مطلوب با شابلون کار کند.» وی که در کارگاه سه طبقه اش با 1700 متر مربع فضا و چندین کوره ریلی و سنتی برای 30 نفر به طور مستقیم و 10 نفر به صورت پاره وقت ایجاد اشتغال کرده است، می گوید: ما همین حالا هم که با شابلون کار می کنیم در بازار رقابت از آنها که کاملا با کلیشه کار می کنند و قیمت محصولشان از نصف قیمت محصول ما هم پایین تر است جا می مانیم.» سلیمانی می گوید: «من به عنوان کسی که از کودکی کاشی ساز بوده ام تحت هیچ شرایطی با کلیشه کار نخواهم کرد چون نمی خواهم این هنر ارزشمند را از حوزه صنایع دستی خارج کنم اما از استفاده از شابلون برای قلم گیری ناگزیرم.»

وی می افزاید: «ما حتی از مسئولان اتحادیه خواسته ایم به متولیان مساجد و اماکن مذهبی که غالبا از مشتری های این کاشی هستند اعلام کنند که این کاشی به سه روش کاملا دستی، نیمه دستی (قلم گیری با شابلون) و کاملا چاپی (قلم گیری و رنگ آمیزی با کلیشه) تولید می شود که علیرغم اینکه در ظاهر هیچ تفاوت محسوسی ندارند از لحاظ کیفیت و قیمت با یکدیگر بسیار فرق دارند.»

چه کنیم تا کاشی هفت رنگ زیر چرخ ماشین نشکند

داستان پور یکی از فعالان کاشی هفت رنگ در اصفهان است که همچنان به کار کاملا دستی وفادار مانده است. وی معتقد است صاحبان کارگاه ها باید در مواجهه با چالشی که سرعت پایین کار در کارگاه های کاملا دستی ایجاد می کند راهکار استخدام کارگر بیشتر را در پیش بگیرند. این هنرمند جوان اما باسابقه می گوید: «استخدام کارگر زیاد علاوه بر اینکه سرعت کار را بالا می برد ایجاد اشتغال نیز می نماید.»

کاشی سازهای عجول و کارگاه هایشان
اما درددل های کاشی سازها پرده از مشکل دیگری برمی دارد و آن اینکه پیدا کردن کارگر در دوره زمانه ای که غالب جویندگان کار به دنبال کار راحت هستند یک طرف ماجراست و ماندگاری و وفاداری شان سویی دیگر از آن. غالب کارگرانی که وارد این عرصه می شوند پس از گذشت مدت کوتاهی احساس می کنند که به همه فوت و فن کار وارد شده اند و برای خودشان مستقل می شوند اما به دلیل بی تجربگی خیلی زود به بن بست خورده و به این نتیجه می رسند که باید کارگاه را تعطیل کنند و همین می شود که صاحبان کارگاه ها معمولا با کمبود کارگر ماهر و صاحب تجربه مواجه هستند.

خانه هایمان را با کاشی هفت رنگ بیاراییم
سلیمانی اما راهکار دیگری مطرح می کند و می گوید: «در برهه ای که کارگاه های تمام چاپی از یک طرف و رکود اقتصادی از سویی دیگر موجب کسادی بازار کاشی هفت رنگ شده باید به فکر ایجاد تنوع در کار باشیم به عنوان مثال اخیرا چسباندن عکس اشخاص روی کاشی را وارد کار کرده ایم که مورد توجه مردم قرار گرفته است. عکس با چسبی مخصوص روی کاشی می چسبد و بعد در کوره پخته می شود.»

یکی دیگر از اقداماتی که به تنوع بخشی و توسعه حوزه کاشی هفت رنگ کمک کرده تولید تابلوهای تزیینی با کاشی هاییست که به قطعات ریزی تقسیم شده اند. ارائه طرح هایی با کاشی هفت رنگ برای تزیین آشپزخانه ها، حمام ها، راه پله ها، دور آینه، دیوار کوچه، سردر خانه برای ترغیب مردم به استفاده از این نما در خانه هایشان نیز راهکار تازه ایست که هنرمندان این عرصه در پیش گرفته اند.

 


 

با ماشین نجنگیم
رییس اداره میراث فرهنگی و صنایع دستی خمینی شهر دراینباره می گوید: واقعیت این است که سرنوشت دیگر رشته های صنایع دستی مثل قالیبافی، طلاسازی و... به ما می گوید که با ماشین نباید مقابله کرد بلکه باید به دنبال ایجاد طرح هایی از کاشی هفت رنگ بود که تنها با دست قابل انجام باشد و از عهده ماشین برنیاید. حبیبی انجام این پژوهش را از وظایف معاونت صنایع دستی سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی می داند و می افزاید: این معاونت همچنان که هنر در حال انقراضی مثل «گلابتون» را به زندگی برگرداند قادر است این صنعت دستی اصیل و این هنر هزاران ساله را نیز از طریق مطالعه و پژوهش حفظ نماید.

خمینی شهر تنها تولید کننده استخوان مورد نیاز صنعت خاتم بندی کشور
سرپرست اداره میراث فرهنگی شهرستان خمینی شهر اعلام کرد:
خمینی شهر تنها تولید کننده استخوان مورد نیاز صنعت خاتم بندی کشور

سرپرست اداره میراث فرهنگی شهرستان خمینی شهر از تولید استخوان مورد نیاز صنعت خاتم بندی کشور در شهرستان خمینی شهر خبر داد. 

به گزارش فرصت آنلاین به نقل از روابط عمومی اداره کل میراث فرهنگی استان، علیرضا حبیبی، سرپرست اداره میراث فرهنگی شهرستان خمینی با اشاره به این که شهرستان خمینی شهر تنها تولید کننده استخوان مورد نیاز صنعت خاتم بندی کل کشور است گفت: یکی از زیر رشته های خاتم بندی در گروه خاتم سازی، رشته استخوان بری است، این رشته یکی از سخت ترین و پرزحمت ترین بخش های تولید مصالح خاتم است که به همین دلیل هنرمندان بسیار محدودی در کشور در این رشته فعالیت دارند.

وی در ادامه عنوان کرد: تنها بازماندگان صنعت تولید استخوان برای خاتم سازی کل کشور فقط برادران آقابابایی می باشند ، که این برادران، مدیران سه کارگاه تولید استخوان برای مصالح خاتم بوده که با دوازده کارگر، استخوان مورد نیاز خاتم سازی کل کشور را در شهرستان خمینی شهر تولید و به سراسر کشور عرضه می دارند.
علیرضا حبیبی تصریح کرد: در این کارگاهها ابتدا استخوان دنده گاو و شتر شسته شده و با اره های مخصوصی از قسمت قطر برش می خورند تا صفحه هایی از جنس استخوان بدست آید، پس از آن استخوان ها را در یک دیگ بزرگ با آب جوش و سود شسته و با دستگاهی که به همین منظور تهیه شده در دو مرحله ناصافی های بخش میانی برش خورده را برطرف کرده و برشها را به صورت الواری نازک در می آورند، پس از آن این الوارها تحت یک دستگاه برش به صورت رشته های باریک با سطح مقطع مثلث متساوی الساقین با قاعده بزرگتر از ساق در حدود 2.5 میلیمتر درآورده و سپس رشته ها را دسته بندی کرده و رشته های نا سالم را از بین آنها از چرخه تولید خارج می کنند، پس از آن رشته ها را دسته بندی کرده و دسته های رشته استخوانها را با آب گرم و مواد شوینده و محلول آمونیاک شستشو داده تا سفید شده و آماده عرضه به بازار گردند.
مدیر میراث فرهنگی شهرستان خمینی شهر در پایان گفت: استخوان بری یکی از طاقت فرسا ترین رشته های صنایع دستی موجود است که به همین دلیل از جمع کل کارگاههای تولیدی این صنعت تنها سه کارگاه در کشور باقی مانده و این سه کارگاه در شهرستان خمینی شهر قرار گرفته است.

صفحه 1 از 258