امروزسه شنبه, 02 بهمن 1397-- Tuesday Jan 22 2019

ساعت 16:20:33

آخرین به روز رسانی : سه شنبه 00:55:18

محمد وطن خواه
یادی از یادگاران؛
محمد وطن خواه

 

نام:                 شهید محمد وطن خواه

 

 

متولد:            1330 خمینی شهر

 

 

شهادت:         13 بهمن1360 جنوب

 

 تحصیلات خود را تا ششم ابتدایی گذرانید و در سن دوازده سالگی به علت فوت پدرش و عهده دار شدن مسؤولیت خانواده ترک تحصیل نمود. او برای تأمین مخارج خانواده به شغل سنگ تراشی مشغول شد.

 

 

فعالیت دوران انقلاب:
شهید علاقه زیادی به شهدای کربلا به خصوص حضرت ابوالفضل(ع) داشت. در سال 1356 با اوج گیری اعتراضات ملت ایران علیه رژیم ستم شاهی با شهامت و شجاعت در تظاهرات علیه رژیم شرکت می کرد و فعالیت های وی همراه با دیگر جوانان در سطح شهرستان علیه رژیم پهلوی ادامه داشت. در دوم محرم 1357 به علت فعالیت های گسترده علیه رژیم توسط عوامل شاه دستگیر و بعد از مدتی به علت فشار مردمی آزاد شد و تا پیروزی انقلاب اسلامی به فعالیت و مبارزه خویش همراه با امت حزب ا... ادامه داد.

 

فعالیت بعد از انقلاب
با پیروزی انقلاب اسلامی برای پاسداری از دستاوردهای آن به عضویت کمیته انقلاب درآمد. بعد از انحلال کمیته به شغل سنگ تراشی برای امرار معاش ادامه داد. با تشکیل بسیج به عضویت این نهاد درآمد و تقریباً هر شب در پایگاه بسیج محله ورنوسفادران با خودرو شخصی خودش به گشت در سطح شهرستان برای حراست و مقابله با عناصر مخالف انقلاب اسلامی می پرداخت. فعالیت های او زمینه های مختلف ادامه داشت تا اینکه در اول بهمن ماه 1360 از طرف جهاد به عنوان راننده به جبهه های حق علیه باطل اعزام گردید. یکی از دوستان ایشان نقل می کند: در روز اعزام وی خودرو خود را در جهاد گذاشت و حاضر نشد آن را به منزل ببرد و تا بعد از شهادتش در ساختمان جهاد سازندگی خمینی شهر بود.
این شهید سرافراز بعد از اعزام به جبهه جنوب در واحد تدارکات به عنوان راننده مشغول به کار شد و در سیزدهم بهمن 1360 در حین انجام مأموریت به همراه فرمانده سپاه پاسداران مشهد بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ دشن به فیض شهادت نائل گردید و با طفلی شش ماهه که به یادگار گذاشت به لقاء ا... پیوست.

اخبار کوتاه فرهنگی
اخبار کوتاه فرهنگی

- برگزاری طرح عطر ولایت

- چهارمین یادواره شهدای محله آدریان خمینی شهر

- سومین یادواره شهدای محله اندآن خمینی شهر

- و ...

سخنان مهم دكتر كمري پژوهشگر دفاع مقدس در نشست بررسي تاریخ شفاهی جنگ در خميني شهر
سخنان مهم دكتر كمري پژوهشگر دفاع مقدس در نشست بررسي تاریخ شفاهی جنگ در خميني شهر

وقایع، رویدادها، افسانه‌ها و حکایات در گذشته‌های دور پیش از آنکه مکتوب و مدون شوند در اذهان مردم نسل به نسل حفظ می‌گردید. منتها بسیاری از این رویدادها، پس از مدتی دچار تحریف شده یا به کلی از اذهان محو می‌شد.

چه بسا وقایع مهم تاریخ جهان که می‌توانست روشنگر بسیاری از حقایق باشد ولی الان دیگر هیچ مفهومی در اذهان بشر ندارد. تاریخ شفاهی یکی از شیوه‌های پژوهش در تاریخ است که به شرح و شناسائی وقایع، رویدادها و حوادث تاریخی بر اساس دیدگاهها، شنیده‌های شاهدان و ناظران و مهم‌تر از همه بر اساس عملکرد و اقدامات فعالان یک ماجرا از طریق ضبط و ثبت و با وسایل و تجهیزات صوتی و تصویری می‌پردازد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران با انباشت رخدادهای تاریخی فراوان و در عین حال سرنوشت‌ساز رو به رو شد و توجه به همه گونه منابع برای محققان و مورخان درجهت بالا بردن فهم و شناخت این رخدادها اعتبار یافت. در این میان تاریخ شفاهی که مهم‌ترین رکن آن مصاحبه است جایگاه روشنی پیدا کرد. (برگرفته از مقاله‌ی بایدها و نبایدها در تاریخ شفاهی نوشته‌ی" عباس آقائی")
در همين رابطه، چندي پيش در خميني شهر كارگاه تاريخ شفاهي دفاع مقدس به همت كنگره شهدا و با حضور دو تن از پژوهشگران عرصه دفاع مقدس يعني دكتر عليرضا كمري و دکتر محمدحسین باقری برگزار شد.
آنچه مي خوانيد گزارشي است از اين جلسه.

 

در ابتداي اين جلسه، دكتر باقري با اشاره به پيشينه اين امر گفت: چند سالیست که در قالب بنیاد حفظ آثار یا کنگره شهدا کار گردآوری و تدوین تاریخ شفاهی دفاع مقدس آغاز شده و این کار بسیار عظیم، استفاده از مراجع علمی که توی این حوزه سال‌ها کار کرده‌اند و با استفاده از روش‌های علمی کارهائی تولید کرده‌اند را می‌طلبدکه ما بتوانیم پیام دوران دفاع مقدس، انقلاب و شهدا را به نسل‌های بعد منتقل کنیم. وي افزود: کنگره شهدا در شهرستان خمینی‌شهر یک اتاق مصاحبه تعریف کرده که طی آن بر اساس آمار تقریبی بین 800 تا 1000 نفر از دوستان رزمنده آمده‌اند و خاطراتشان ضبط شده. قاعدتا در مرحله‌ی تدوین نیازمند این هستیم که از اساتید فن استفاده کنیم. در همین راستا از جناب استاد علیرضا کمری که در حوزه‌ی پژوهشی دفاع مقدس ید طولائی دارند دعوت کردیم و ایشان با وجود اشتغالات بسیار زیادی که داشتند پذیرفتند که من لازم می‌دانم یک معرفی اجمالی از ایشان ارائه بدهم.
دكتر باقري در ادامه، كمري را اينگونه معرفي كرد: قریب به 26 سال است که در حوزه‌ی فرهنگ دفاع مقدس و خاطره پژوهی و خاطره نگاری فعالیت کرده‌اند، شاید از معروف‌ترین آثاری که از ایشان دیده باشید کتاب قدیمی" حرمان هور" است که یادداشت‌ها و دست‌نوشته‌های یک شهید دانشجوست که حالا به چاپ یازدهم رسیده و بعد‌ترها کتاب " نامه‌های فهیمه" که بیشتر در موردشان تبلیغات شده ولی حوزه‌ی آثار نظری ایشان وسیع است. کتاب‌های "یادِ مانا" و "با یادِ خاطره"در حوزه‌ی تاریخ پژوهی و خاطره نویسی، مجموعه مقالات مصاحبه در تاریخ شفاهی، تاریخ نگری و تاریخ نگاری، نام‌آور، گزاره‌ی چهل حدیث، بیش از بیست مقاله‌ی نقد و بررسی در حوزه‌ی دفاع مقدس یا موضوعات مربوط به انقلاب اسلامی از ایشان دیده می‌شود. همچنین پیش‌گفتار‌ها یا مقدمه‌های بسیاری از کتاب‌های دفاع مقدس مزین شده است به قلم استاد کمری. شرکت در نشست‌ها و میزگردهای زیادی در حوزه‌ی تاریخ شفاهی دفاع مقدس که در نقاط مختلف کشور به ویژه تهران برگزار شده و بعضی در مجلات هم منعکس شده، عضویت در هیئت علمی گروه ادبی پژوهشکده‌ی دفاع مقدس، مشارکت در نشست‌های تخصصیِ زندگی‌نامه نویسی بنیاد شهید و حفظ آثار، مشاوره‌ی قریب به 25 رساله‌ی کارشناسی ارشد و دکتری با موضوع دفاع مقدس و شاید اخیرتر و عینی‌ترین اثرشان در رابطه با کتاب بسیار معروف"دا" باشد که با تلاش‌ها و ویرایش‌های استاد کمری به چاپ رسیده است.

 

نخود سیاه
در ادامه، دکتر علیرضا کمری آغاز سخن كرد و ابتدائاً گفت: ما الان در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی قرار گرفته ایم و باید بدانیم ذیل این عنوان بودن چه فعالیت هایی را می طلبد؟ وقتی از انقلاب نام می بریم دفاع مقدس در بطن آن قرار می گیرد، وقتی می گوییم انقلاب معنی اش این نیست که از سال 42 شروع شد و تا 57 ادامه یافت، انقلاب اسلامی را ذیل انقلاب انبیاء تعریف می کنند. ما به خاطر جنگ فرصت پیدا نکردیم آموزه های انقلاب را خوب بفهمیم، جنگ در تداوم انقلاب رخ داد و اگر انقلاب نبود جنگ به این شکل رخ نمی داد. حالا سؤال این است: چه کسی می تواند فعال و رزمنده این جبهه فرهنگی باشد؟
وي افزود: توانایی های یک رزمنده یک بخشش ذاتی است و به اختیار و انتخاب خودش نیست مثل معلمی که داشتن ظاهری آراسته برایش مهم است ودر تفهیم مطلب به دیگران مؤثر. اما ما با اکتسابی ها سر و کار داریم که اساسش این است که بالقوه و مستور است در وجود ما و اگر بخواهیم به فعلیت در بیاید باید تعلیم ببیند. بسیاری از کسانی که به جایی و مرتبه ای رسیده اند چیزی افزون بر دیگران ندارند بلکه در موقعیتی قرارگرفته اند که داشته های پنهانشان تربیت شده و تعطیل نمانده است.
در زمان انقلاب و جنگ، نَفَس امام یک نَفَس احیاگر بود برای بسیاری از جوانان این مملکت. مثلاً اگر امام و انقلاب نبود، حاج حسین خرازی به وجود می آمد؟ نه.
كمري تصريح كرد: انسان جای گرفته در جبهه فرهنگی باید سه تا ویژگی داشته باشد: 1- علم و دانش، 2- باور (ايمان)، 3- اخلاق.
به گفته دكتر كمري، کسی که سواد ندارد نمی تواند منشأ اثر باشد و البته منظور صرف اطلاعات مندرج در یکCD نیست. این دانش اگر سرانجام شخص را به نور نکشاند علم نیست اطلاعات است. منشأ و موتور محرکه کسی که می خواهد در جبهه فرهنگی باشد علم است و مصداق اتم آن امام خمینی است. کتابی چاپ شده است به اسم «من و کتاب» که پاره‌ای از صحبت های حضرت آقا (رهبر) در رابطه با کتاب است. ایشان در دیداری می فرمودند: ممکن نیست من شبی بخوابم و کتاب دستم نباشد.

 

در خمینی شهر 27 هزار رزمنده داریم. خیلی برای من عجیب است این آمار. این یعنی یک شهر آماده و جبهه ای، یک مردستان، منظورم این نیست که خانم ها را کنار بزنم، مد یعنی «انسان نیک» شامل زن و مرد. ما در این دوره کهدوره احیا و اعاده و بازآفرینی فرهنگ و اندیشه و تمدن ایرانی- شیعی است 4 تا کار باید انجام بدهیم که اولیش شناسایی است. ببینیم چه چیزهایی موضوعیت و ارزش آن را دارند که اطلاعاتشان را گردآوری کنیم.

زرسالاران یهودی
دكتر كمري در ادامه، به تشريح موقعيت جبهه فرهنگي انقلاب پرداخت و گفت: مشخصات رزمنده را گفتیم، حالا ببینیم جبهه یعنی چه؟ ما در جبهه فرهنگی در یک موقعیت کاملاً هجومی قرار گرفته ایم. رهبر می فرماید: "خیال نکنید اگر خوابیدید دشمن هم خوابیده است" بدون انقطاع دارند نگاهمان می کنند، برای بچه های متولد نشده تا پیرمردها برنامه دارند اینها. خیال نکنید "ادوارد براون" خیلی دلش غش و ضعف رفته است برای ایران که "تاریخ ادبیات ایران" را می نویسد. اینها فقط برای بر هم زدن وحدت امت اسلامی و تکه تکه کردن این کشورهاست که اسرائیل از تویش در بیاید. نگاه کنید به مجموعه 5 جلدی "زرسالاران یهودی" که "عبدا... شهبازی" می نویسد، یک کتاب دیگر هم به نام "تاریخ و توطئه تاریخ نگاری" دارد بخوانید. تصور نکنید آمریکا فقط با حزب اللهی ها بد است. فیلم هایی مثل «سیصد» و «اسکندر» که ساخته شد نشان داد که کلاً ایرانی را معارض خود می دانند.

 

زنبور عسل باشیم
اين پژوهشگر دفاع مقدس در ادامه سخنان خود با اشاره به ايثارگري هاي خميني شهري ها تصريح كرد: در خمینی شهر 27 هزار رزمنده داریم. خیلی برای من عجیب است این آمار. این یعنی یک شهر آماده و جبهه ای، یک مردستان، منظورم این نیست که خانم ها را کنار بزنم، مرد یعنی «انسان نیک» شامل زن و مرد. ما در این دوره که دوره احیا و اعاده و بازآفرینی فرهنگ و اندیشه و تمدن ایرانی- شیعی است 4 تا کار باید انجام بدهیم که اولیش شناسایی است. ببینیم چه چیزهایی موضوعیت و ارزش آن را دارند که اطلاعاتشان را گردآوری کنیم. برای مثال من امروز توی شهر شما یک حجله دیدم که نام یک خانم رویش نوشته شده بود در صورتی که در تهران حجله را فقط برای جوان ها می گذارند، این از لحاظ مردم شناسی برای من می شود یک علامت سؤال که می شود موضوع تحقیق، مثلاً چرا در کرمان سر چهارراه عکس شهید را روی کاشی کار می کنند اما در تهران می شود نقاشی روی دیوار؟ تمام اینها می تواند بشود پایان نامه فوق لیسانس.
وي افزود: دانش نشانه شناسی به ما می گوید تمام پدیده های پیرامون خودتان را ژرف نگاه کنید و تعریف کنید یعنی بشناسانید به دیگری، کسی که می خواهد بشناساند لاجرم باید بشناسد. نحوه بدرقه رزمنده ها توسط مادرها چطور بود؟ آیا اینجا هم آب می ریختند پشت سرشان؟ آیا اینجا هم این مادران و همسران بودندکه جبهه دفاعی را شکل دادند؟ آیا چه اتفاقی افتاد که مادرها پسرها را راهی می کردند؟ این انقلاب به معنای واقعی کلمه انقلاب کرده است در دل‌ها. اگر می خواهید قوه شناسایی تان را بالا ببریید در و دیوار را فقط در و دیوار نبینید: "ما سمیعیم و بصیریم و هشیم    با شما نامحرمان ما خامشیم"   همانگونه که یک زنبور عسل وقتی از کندو می آید بیرون شامه اش متوجه گرده گلی است که در فرسخ های دور است و مسیر را شناسایی کرده و می رود گرده برداری می کند آن‌وقت این عسل می‌شود عسلِ معرفت و تمثیل وحی در قرآن.

 

اگر در کربلا بودم با شمر مصاحبه می‌کردم...
دكتر كمري در بخش ديگري از سخنراني خود در خصوص بايسته ها و ملاحظات تاريخ شفاهي دفاع مقدس تأكيد كرد: نوشته‌های جنگ دارد تبدیل می‌شود به متون آرایش یافته اما در تاریخ شفاهی جنگ ما بنا نداریم دچار احساسات شویم. ما می‌خواهیم خود متن را بشناسیم. فرق تاریخ شفاهی با خاطره نویسی ادبی همین است. ما می‌خواهیم متن‌هائی درست کنیم که ارزش استنادی، ارجاعی، تحقیقی و مطالعاتی داشته باشد. کار مصاحبه کننده مثل کار یک ماماست. باید آنچه در ذهن مصاحبه شونده است را متولد کند، ماما نوزاد را آرایش نمی‌کند که مصاحبه شونده متن را زیبا کند بلکه باید درست بنویسد . بلال سیاه بود و مخرج "شین" نداشت حالا اگر ما خواستیم فیلم بسازیم باید بلال همان باشد که بود نه یک بلال چشم آبی زیبا. نمی‌شود هنجار کلامی را عوض کنید، اگر غلط املائی در وصیتنامه‌ی شهید دیدید نباید دست ببرید چون در این صورت باب تصرف باز می‌شود.
كمري با بيان اينكه تاریخ جای بافتن نیست ادامه داد: عملیات کربلای 4 موفق نبود بعضی می‌گویند عدم‌الفتح بعضی می‌گویند نرسیدن به نتیجه و بعضی هم تعبیر به شکست می‌کنند اما هر چه هست باید گفت مخفی کردنی نیست. باید گفت و نوشت تا باورپذیرتر شود، ماها که انسان کامل نیستیم کاملا انسانیم با تمام اقتضائاتش.در جمع‌آوری اطلاعات، رزمنده‌ای که معتاد شده نباید حذف شود. این مملکت نیاز دارد به دانسته‌های او، مگر زمانی که می‌رویم پیش دکتر او را از این لحاظ ها گزینش می‌کنیم ؟ مگر در عصر پیامبر مردم به طبیب یهودی مراجعه نمی‌کردند؟ من اگر در کربلا بودم حتما با شمر در مورد جنگ صفین مصاحبه می‌کردم لعنت ابدی او سرجایش اما خاطرات او بسیار ارزشمند است.اگر هم هر زمان خواستیم مطالب جنگ را داستانی بنویسیم حتما باید اول ذکر کنیم که داستانی است.

 

از آشغال‌دانی‌های زمان جنگ هم تاریخ بیرون می‌آید!
" 27 هزار رزمنده درخمینی‌شهر داریم باچند تا کتاب؟ حداقل باید 27 هزار کتاب بیاید بیرون. محمد‌رضا طالقانی همشهری خودتان سال 66-65 خاطراتش را که در یک دفتر 40 برگ نوشته بود برای شرکت در یک مسابقه به قرارگاه خاتم تحویل داد و تبدیل شد به کتاب تپه‌ی برهانی".
اين بيان كمري تازه ما را آگاه كرد كه كتاب معروف تپه برهاني ماحصل خاطرات يك خميني شهري است. و كمري اينگونه ادامه داد: کسی که رفته است جبهه و خاطراتش را نگفته جبهه را کامل نکرده است. انگار او را با ثروتش خاک می‌کنند. همه‌ی اطلاعات را باید گرفت ولی همیشه نباید همه را منعکس کرد. صاحب خاطره صاحب حق هم هست. می‌تواند بگوید نمی‌خواهم چاپ شود اما حتما باید همه‌ی خاطره‌ها ضبط شود. می‌شود از داخل آشغال‌دانی‌های زمان جنگ تاریخ بیرون آورد. در کشور ایتالیا بانکی هست که مردم خاطراتشان را به آن واگذار می‌کنند و شهری را که گمنام بوده تبدیل کرده‌اند به شهر خاطره و شده است مرجع هنرمندان و ... خیلی ها خاطراتشان را به آنجا می‌سپارند.
میانگین سنی بچه های جنگ 50 سال است یعنی ما 15-10 سال وقت داریم اینها را ضبط و ثبت کنیم وگر نه یا این افراد به فراموشی می سپاردند و یا از دنیا می روند. امروز هم جنگی رخ بدهد کسانی که ما فکرش را نمی‌کنیم می‌آیند به میدان اما این جنگ دیگر به این شکل تکرار نخواهد شد، این دوره در نوع خودش بی نظیر است و باید درک شود.

 

و حرف آخر...
دكتر كمري سخنان تأثيرگذارش را با يك جمله مهم خاتمه داد: جنگ‌های زیادی درتاریخ ایران رخ داده اما تنها مقطعی که چنین جنگی اتفاق می‌افتد که همه در آن می‌ایستند همین دوران معاصر است. کتاب "تاریخ معاصر" سعید نفیسی را بخوانید ببینید چقدر این شکست‌ها سرتان را پائین می‌آورد تا می‌رسیم به انقلاب و می‌بینیم ایستاده است و این همان آغاز حیات یک ملت است که بگوید هستم و بایستد. ما 4 دوره‌ی تمدنی در ایران داریم: هخامنشی، ساسانی، صفوی و انقلاب اسلامی. این دوره‌ی 30 ساله انقلاب، دوره‌ی چهارم تمدنی ایران در صحنه‌ی جهانیست که نشانه‌هایش فراوان است. حتما باید تاریخ ایران را بخوانید چون می‌خواهید در جغرافیای ایران بنویسید. یک دوره هم باید تاریخ اسلام بخوانید. چون تاریخ ایران و اسلام مثل تار و پود در هم تنیده‌اند، برای تاریخ اسلام نمی‌گویم بروید دنبال "مروج‌الذهب" و " تاریخ یعقوبی" که سخت است، "خدمات متقابل  اسلام و ایران" را بخوانید،" کارنامه‌ی اسلام" را بخوانید. اگر این پشتوانه و ذخیره را نداشته باشید نمی‌توانید کاری بکنید، دفاع مقدس به مثابه ساختمانی است که پی آن اینهاست. چرا مهم است خواندن تاریخ اسلام ؟چون در سقیفه یک نفر می‌گوید شنیدم پیامبر می‌گفت الائمة من قریش و و یک نفر بلند نشد بگوید کی این را شنیدی؟!           ‌

مسؤولان نخوانند ... / 44
مسؤولان نخوانند ... / 44

 

• « اصلاح‌گر» اینترنتی شد. خبر راه‌اندازی وبلاگ «اصلاح‌گر» را خودم به خودم تبریک می‌گم. همه می‌دونند که هر نشریه‌ای محدودیت‌های خاص خود را داره؛ مثلاً نشریه «فرصت» که تنها  رسانه شهرستان خمینی‌شهره، نباید مطالبی را منتشر کنه که به مصلحت شهرستان نیست.

عید فقرا توي همين كوچه پس كوچه ها
عید فقرا توي همين كوچه پس كوچه ها

 

"عید فقرا صفا ندارد." این عنوان داستانی است که "جان چیورِ" آمریکایی می نویسد. ماجرا از این قرار است که عید کریسمس فرارسیده است و در حالیکه همه ی شهر در شادی و شورند، یک آسانسورچی تنها و فقیر بی آنکه سهمی در این شادمانی داشته باشد باید مثل همیشه صبح زود از خواب بیدار شود و  برود سر کار تا آخر شب

و فقط شاهد شادی دیگران باشد. هر چند هدف نویسنده از نوشتن این داستان با هدفی که ما از نوشتن این گزارش داریم متفاوت است و در نهایت به یک نتیجه واحد نمی خواهیم برسیم اما تصاویری که نویسنده داستان به خواننده می دهد همه گویای این حقیقت تلخ است که عید اگر چه برای خیلی از ماها شیرین است و سرشار از خاطره؛ اما خیلی ها هم هستند که عید نه تنها برایشان شیرین نیست بلکه تلخ و زجر آور هم هست.
"خدا را شکر سطح زندگی ها نسبت به گذشته خیلی بالا رفته است و این میوه و شیرینی ها توی همه خانه ها پیدا می شود."
این حرفِ خیلی از ماهاست، خیلی از ماها که سرمان را زیر برف کرده ایم و نمی خواهیم خوب دور و برمان را بپاییم و بینیم چه خبر است؟ ببینیم بعضی ها چطور از صبح تا شب مجبورند جان بکنند تا از زیر سنگ هم شده یک لقمه نان دربیاورند و فقط شکم بچه ها را سیرکنند، همین. دیگر سرویس مدرسه و کفش اسکیت و جایزه شاگرد ممتاز شدن و این حرف ها بماند.
من توی همین شهر و توی همین کوچه پس کوچه ها، زیر سر خودمان، دیوار به دیوار خانه هایمان دختر بچه ی 10 ساله ای را سراغ دارم که خرید عید اصلاً برایش مفهومی ندارد! اصلاً تصویری از چنین رویدادهائی در زندگی توی ذهنش نقش نبسته است.
چرا؟ چون تا حالا پایش به بازار باز نشده. چرا؟ چون پدرش افتاده است توی بستر و مادرش بعضی روزها حتی نمی تواند نان خالی هم بگذارد سر سفره.
من پسر بچه ای را می شناسم که آجیل و شیرینی را فقط از پشت شیشه ی مغازه ها خیره خیره نگاه کرده است. من خانواده ای را دیده ام که همه سین های هفت سینشان لحظه ی سال تحویل خلاصه شده است توی سبزه ای که دستان زحمت کش مادر پروریده است و آجیل و شیرینی و میوه شب عید شان فقط چند تا دانه سیب و پرتقال است. تمام.
مادر" سارا و ستاره و سهیل" می گوید امروز صبح که داشتم ازخانه می آمدم بیرون که بروم جایی برای خانه تکانی، دخترم گفت: "مامان شما که تا عصر بر نمی گردی ما ظهر چی بخوریم؟" دست کردم توی جیبم و اسکناس هزار تومانی توی جیبم را که همه دارائی ام بود دادم بهشان و گفتم:" یک کم ماست با چند تا نون بخرید و بخورید تا عصر پول بیارم." و عصر که فقط با 8 هزار تومان پول برگشتم بچه هایم گفتند که صاحبخانه دوباره آمده است و پول می خواسته و حالا خانم محمدی تصمیم گرفته است سمسار بیاورد و مختصر وسایل توی خانه را بفروشد تا شاید بتواند اجاره های عقب مانده اش را تسویه کند.
اینها را نمی گویم که تکرار مکررات باشد، نمی گویم که خاطرتان مکدر بشود و شیرینی شب عید به کامتان تلخ گردد اما باور کنید خود من هم فکر می کردم که امروزه بزرگترین غصه ی یک مادر فقط این باشد که هنوز نتوانسته برای بچه اش کامپیوتر بخرد و فکر می کردم تمام درد یک پدر خلاصه می شود توی این که پول نداشته است کودکش را با سرویس بفرستد مدرسه.
اصلاً فکرش را نمی توانستم بکنم که توی همین شهر مادری سرش را برگرداند و ببیند پسر بچه اش دارد به سیب گندیده توی جوب، گاز می زند و بعد اشک حلقه بزند توی چشم هایش که : « خاک بر سرمادرت کنند که تو به این روزی»
اصلاً به ذهنم خطور نمی کرد که زنی شب خسته و کوفته و از کت و کول افتاده برسد خانه ببیند بچه دارد از سر و کول خواهر بزرگترش می رود بالا، چرا؟ آخر بچه چند ساعت است گرسنه است و شیر خشکش تمام شده است و باور کنید باورم نمی شد که این مادر فقط برای یک هزار تومانی ناقابل مجبور باشد راه بیفتد دورخانه ها و به غریبه و خودی رو بزند و تازه رویش را نگیرند آن وقت برود با التماس به یک آشنا بگوید هر چند روزی که بخواهی برایت کار می کنم فقط این قدر به من پول بده که یک قوطی شیر برای بچه ام بخرم. بابای بچه کجاست؟ بابای بچه زندگی را دود کرده است داده است هوا و حالا حتماً گوشه خرابه ای یا دارد از درد خماری به خودش می پیچد یا سر مست از چند ساعت نشئگی با دمش گردو
می شکند، فارغ از اینکه این زن باید به جرم معتاد بودن شوهرش از همه حرف بخورد و چون صبح تا شب دارد کلفتی مردم را می کند شیرش خشکیده باشد و بچه اش از زور گرسنگی بیهوش بشود بیفتد روی تخت بیمارستان و 70 هزار تومان پول نداشته باشند مرخصش کنند.
اینها را نمی گویم که ناراحتت کرده باشم، می گویم که اگر خانه ات کوچک است، اگر وسایل خانه ات به روز نیست، خدا را شکر کنی که صبح زود مجبور نیستی از ترس صاحبخانه کفش هایت را بگیری توی دستت و پله ها را پاورچین پاورچین بیایی پایین و آخرش صاحبخانه یک هو سبز شود مقابلت. خدا را شکر کن که مجبور نیستی همین 4 تا تکه وسیله ی اسباب دستت را چوب حراج بزنی.
خوشحال باش بچه ات اگر شاگرد ممتاز می شود داری کم یا زیاد یک چیزی بخری ببری مدرسه که به عنوان جایزه بدهند دست بچه و مجبور نیستی کتابهای درسی پارسال پیارسالشان را بپیچی توی کاغذ کادو و ببری مدرسه آن وقت فکر می کنی بچه ات دیگر می توانست جلوی همکلاس هایش سر بلند کند؟
شوهرت، پدرت، برادرت هم اگر گاهی بد خلقی می کنند به دل نگیر و صبور باش. عوضش خوشحال باش که این قدر غیرت داشته است که اگر شده برود کارتون جمع کند اما اجازه ندهد تویِ پا به ماه با شکم پر بروی دیوارهای مردم را پاک کنی و توی مهد کودک مسؤول عوض کردن پوشک بچه های مردم باشی. خوشحال باش که با 60-50 سال سن مجبور نیستی روزی 9-8 ساعت کار کنی تا برایت حق بیمه رد کنند. خوشحال باش که همه جوانی ات فدای یک لقمه نان نشده است.
اینها را می گویم که اگر یک روز یک زن با یک بچه یکی دو ساله دستش را دراز کرد و فقط 200 تومان خواست تا خودش را به خانه برساند نگویی برو خدا روزیت را جای دیگر حواله کند...
که اگر یک روز همسرت زنگ زد و نگران بهت خبر داد که یخچال خانه خراب شده است به زمین و زمان بد و بیراه نگوئی، می دانی چرا؟ آخر من کسی را می شناسم که مدت ها بود یخچالش خراب شده بود اما اصلاً نگران نبود! چون چیزی نداشت که بترسد بیرون از یخچال خراب بشود.
خلاصه اینها را نمی گویم که تکرار مکررات باشد وخاطرتان مکدر شود و شیرینی شب عید به کامتان تلخ گردد. بالاخره اگرچه چند تا هزاری که همه ی دارایی زن بود و اولین بار بود که می خواست برای بچه اش موز بخرد را دزد زده بود و من و تویِ بنده ی خدا هم حاضر نشدیم200 تا تک تومانی بهش لطف کنیم که برسد به خانه، خدائی را داشت که هوایش را داشته باشد. خدا بنده های خوبی دارد که همه شان را جمع می کند یک جاهایی که اسمش را گذاشته اند "خیریه". این خیریه ها مأمن و ملجأ "ساراها و سهیل ها و ستاره" هایی اند که چون مادرشان توی دوران بارداری یک قلیه گوشت هم نخورده است دچار تالاسمی شده اند و سوء تغذیه گرفته اند، که اگر این خیریه ها نباشند از دست کمیته امداد و بهزیستی و امثالهم که خیلی وقت ها ناگزیر مددجو را اسیر کاغذ بازی های اداری می کنند به تنهایی کاری ساخته نیست. از این خیریه ها توی شهر ما هم کم نیست.

 

يكي از اين خيريه ها
و اسم قشنگ یکی از آنها "نرجس خاتون" است و اعضای این خیریه که دوست ندارند نامشان فاش بشود روز و شب همه ی هم و غمشان شده است اینکه روز این بچه ها را چطور شب کنند و دستی از پدر و مادرهائی بگیرند که امروز به هر دلیلی شرمنده بچه هایشان شده اند. "نرجس خاتونی" ها اسفندماه که می شود شال وکلاه می کنند و راه می افتند توی بازار، حتی تا تهران هم می روند که برای مددجوهای تحت پوشش لباس بخرند و هر روز می دوند دنبال گوشت و مرغ و برنج و حبوبات برای شام شب عیدشان. هر عروسی که بخواهد به خانه بخت برود و دست پدر و مادرش تنگ باشد تنهایش نمی گذارند، به هر سختی که شده برای زنان بی سرپرست سر پناهی دست و پا می کنند، حتی می روند اصفهان و می گردند تا دکتر ترابی چشم پزشکی را پیدا کنند که حاضر بشود چشمان آن دو خواهری را که دارند تا مرز نابینایی پیش می روند رایگان عمل کند و آنقدر می دوند تا یک میلیون و خرده ای هزینه بیمارستان را جور می کنند تا حالا این دو خواهر برسند به آنجا که بعد از سالها دنیا را یک جور قشنگ تر ببینند.
اما نرجس خاتونی ها یک کار قشنگ دیگر هم می کنند، کاری که به نظر من از همه ی کارهای  دیگرشان ارزشمندتر است، آنها حواسشان حسابی جمع است تا آنجا که می شود کسی را محتاج و وابسته بار نیاورند تا مبادا این کمک های بلاعوض شأن و شخصیتشان را بشکند تا مبادا به تکدی گری تن بدهند، به هر دری می زنند تا سهمیه ی آردی جور کنند برای مریم خانم تا نان بپزد و زهره خانم را راهنمایی می کنند تا هر جور شده یک دستگاه سبزی خرد کن برای خودش دست و پاکند و بتول خانمِ بچه دارِ بی سرپناه را سرایدار پیرزن تنهایی می کنند که کسی را ندارد تر و خشکش کند.
بله دست نرجس خاتونی های شهر ما را اگر چه خیران شهر به گرمی نفشردند و اگر چه خیلی وقت ها تنهایشان گذاشتند اما خداوند مهربان بنده نواز هرگز پشتشان را خالی نکرد و همواره توی بحرانی ترین لحظات دستشان را گرفت تا از بندگان نیازمندش دستگیری کند.

افتتاح دفتر میراث فرهنگی در خمینی شهر
در مراسم افتتاح دفتر نمایندگی میراث فرهنگی شهرستان تأكيد شد؛
افتتاح دفتر میراث فرهنگی در خمینی شهر
دفتر نمایندگی میراث فرهنگی شهرستان با حضور مسئولان استاني و شهري در محل خانه تاریخی مجیر افتتاح گرديد. در ابتداي اين مراسم، فرماندار شهرستان در سخناني گفت: یکی از خلأهای مهم خمینی شهر عدم رسیدگی به میراث فرهنگی بود.
زندگی با اعضای بدن دیگران
گزارشی از اهدای عضو در خمینی شهر؛
زندگی با اعضای بدن دیگران

روبه رو شدن با خانواده اي كه عزيزي را از دست داده بودند قبلا در گزارش جاده مرگ تجربه شده بود و حالا هم پس از هماهنگي با خيريه بقيه الله به سراغ خانواده اي ميرويم كه اعضاي بدن يكي از افراد خود را اهداء كرده اند.

خميني شهر؛ مسائل اصلي و مسائل فرعي
خميني شهر؛ مسائل اصلي و مسائل فرعي

"در همه‌ى قضايا بايد اينجورى عمل كرد. بايد درست ديد، درست سنجيد، درست محاسبه كرد. مواظب باشيم در تشخيص اشتباه نكنيم؛ قضاياى اصلى را با قضاياى فرعى جابه‌جا نكنيم؛ چيزهاى بزرگ، حوادث بزرگ و مهم را كوچك نبينيم و در مقابل، حوادث كوچك را بزرگ بينگاريم؛

بايد درست تشخيص بدهيم. اين قدم اول. بعد هم احساس مسئوليت كنيم... مسئولين كشور بيدار باشند. بيدارى مسئولين به اين است كه هرچه مي توانند به مردم خدمت كنند، و هرچه مي توانند يكپارچگى را حفظ كنند..."
آنچه در صدر كلام آمد، بخشي از بيانات رهبر فرزانه انقلاب است كه در سالروز 19 دي امسال و در جمع مردم قم ايراد كردند.
تشخيص و جداسازي مسائل اصلي از فرعي و توجه كردن به هر كدام از اينها مطابق با اهميت و اثري كه دارند، امري است كه در سالجاري، مقام معظم رهبري بارها و بارها و به مناسبتهاي گوناگون بر آن تأكيد فرموده اند و نسبت به جابجا شدن و اشتباه در تشخيص آنها هشدار داده اند.
روي سخن در اين مقال، شهرستان ما و برخي مسائل آنست. بي ترديد، راهبردهاي كلاني كه رهبر انقلاب در سخنراني ها و بياناتشان ابراز مي دارند، بايد نقشه راه و حركت باشد و لذا انتظار مردم از مسئولان و نخبگان و خواص آنست كه در خميني شهر هم، بر اين اساس عمل كنند.
مسلم است كه اگر بخواهيم در گستره شهرستان اين دغدغه رهبري و مردم را مرتفع كنيم، بايد مسائل اصلي و اساسي خميني شهر را از مسائل فرعي و درجه دوم جدا كرده، و به هر كدام در جاي خود اهميت دهيم.
متأسفانه اين امر، گاهي اوقات از سوي نخبگان و برخي مسئولان در شهرستان رعايت نمي شود و از آنجا كه اين مسئله از مطالبات اساسي رهبر انقلاب است نبايد اگر خداي ناكرده مسئول يا مسئولاني اين مهم را ناديده گرفتند و راه ديگري رفتند از انتقاد مصون بمانند.
اينك كه سال 89 رو به پايان است بد نيست مسئولان دلسوز و خدوم كه همه آنها براي خدمت به مردم تلاش مي كنند، ليستي از مسائل اصلي و فرعي شهرستان را تهيه كنند تا در سال آينده، اولويت ها فرع بر فروع نشود.
يكي از مواردي كه در آن، مسائل اصلي و فرعي جابجا شد، اختلافات بين دو مسئول در شهرستان بود كه براي مدتي فضا را دچار حاشيه كرد. فرصت از اين منظر به نقد اين رفتار مي پردازد كه عميقاً معتقديم اولويت شهرستان پرداختن به امور اصلي مردم است و اگر هر كس با هر عنواني، خواسته يا ناخواسته در مسيري خلاف آن قدم نهاد بايد مورد نقد منصفانه واقع شود.
در ماجراهاي مربوط به تغيير مديريت آموزش و پرورش، اختلافات دو مدير كه اتفاقاً از گرايشات سياسي يكساني هم برخوردار بودند باعث شد براي مدتي، ذهن بخشي از بدنه فعال شهرستان كه همان معلمان و مديران و به تبعش دانش آموزان و خانواده هاي آنها هستند به ميزان هاي متفاوت درگير اين مسئله شود.
نمي خواهيم وارد جزئيات اين اختلافات و نوع بگومگوها شويم كه گاه از همان دست مسائلي بود كه رهبر انقلاب در سخنان بسيار مهم شان در ديدار اخير با خبرگان ملت، نسبت به آنها ابراز تأسف شديد كردند.
فرصت هم اگر چه از ماههاي ابتدايي سال در جريان بخش زيادي از جزئيات اين اختلافات بود اما به همان دليل كه اين اختلافات مسئله اي فرعي و درجه دوم است از وارد شدن به جزئيات و پرداختن مفصل خودداري كرد اگرچه معتقد بوديم دانستن حق مخاطب است و لذا به اجمال اشاراتي كرديم. اكنون هم، نسبت به اينكه كدام طرف صاحب تقصير بودند يا بيشتر مقصر بودند قضاوتي نمي كنيم چرا كه در چنين مقامي نيستيم اما يك امر مسلم است و آن اينكه بخش اعظم اين اختلافات، از همان دست مسائل درجه دو و فرعي بود كه براي بخشي از جامعه و مسئولان به يك مسئله درجه اول و حياتي تبديل گرديد ضمن آنكه اساساً بخشي از اين اختلافات، مربوط به امور سليقه اي و غيركاري بود كه متأسفانه به محيط هاي مديريتي سرايت كرد؛ امري كه قطعاً و با توجه به امانت بودن مسئوليت ها، توجيه پذير نيست.
اين نوع مسائل در محيط شهرستان ما كم نيستند و مكرر مي بينيم كه جاي مسائل اصلي و فرعي عوض مي شود و متأسفانه موج هايي كه از اصلي شدن مسائل فرعي ايجاد مي شوند بر پيشرفت امور شهرستان و خدمت رساني به مردم اثر نامطلوب مي گذارند.
مسئله اصلي در شهرستان همان است كه در صدر كلام از بيان رهبر انقلاب مطرح شد و آن، خدمت رساني صادقانه و بي دريغ به مردم است. اين، بدان معنا نيست كه امر خدمت رساني صورت نمي گيرد. همين دو مسئول محترمي كه در اين مشاجره واقع شدند هر دو خدمات فراوان و غيرقابل انكاري داشته اند اما نبايد به رفتارهايي مبادرت كرد كه خدمات را هم تحت الشعاع قرار دهد و از طرفي هم، ابراز ناراحتي و گلايه مردم را به همراه بياورد كه سري از سر تأسف تكان دهند.
خدمت رساني به مردم و توجه به مشكلات مهم خميني شهر و منصرف كردن وقت و ذهن يك مسئول از درگير شدن به مسائل بيهوده و صرف اين قوت و ذهن ارزشمند براي حل مشكلات شهروندان وظيفه بسيار مهم مسئولان است. در كنار اين امر، حفظ وحدت و يكپارچگي و خودداري از اعمال و گفتار و رفتاري كه به ايجاد يا عميق تر شدن شكاف ها بينجامد نيز از جمله مطالبات رهبر معظم انقلاب است كه در صدر كلام بدان اشاره شد: " بيدارى مسئولين به اين است كه هرچه ميتوانند به مردم خدمت كنند، و هرچه ميتوانند يكپارچگى را حفظ كنند..."
اميدواريم كه اين "بيداري" بطور كامل و براي همه مسئولان و نخبگان حاصل شود و بدانيم كه مسئوليت، امانتي است كه دير يا زود از ما مي گيرند و به ديگري مي سپارند.

صفحه 269 از 275