امروزدوشنبه, 20 آذر 1396-- Monday Dec 11 2017

ساعت 12:37:17

آخرین به روز رسانی : دو شنبه 02:35:12

گاهی تلخ گاهی شیرین
هنرمندان معلول خمینی شهر برگزیدگان جشنواره بین المللی امیدآفرین
گاهی تلخ گاهی شیرین

"طیبه عسگری" و "محمدرضا عسگری" در بخش نمایشنامه نویسی چهارمین جشنواره بین المللی "امیدآفرین" که در اصفهان برگزار شد، جزو شش نفر برگزیده قرار گرفتند. به گزارش خبرنگار فرصت آنلاین، از میان 32 نمایشنامه ای که به دبیرخانه این جشنواره ویژه هنرمندان معلول ارسال شد، شش نمایشنامه برگزیده شد که نمایشنامه های "سکوی بغض" و "گاهی تلخ گاهی شیرین" از نویسندگان خمینی شهری در فهرست آثار برگزیده قرار گرفت.


طیبه عسگری که پیش از این نیز موفق به کسب مقام کشوری در رشته دلنوشته شده است، در مورد نمایشنامه اش با عنوان سکوی بغض می گوید: داستان نمایشنامه در مورد پسر معلولی است که پس از سال ها تلاش مجوز شرکت در مسابقات جهانی پاورلفتینگ را به دست آورده و به دلایلی نیز تامین هزینه اعزام به این مسابقات جهانی به عهده خودش افتاده است. این ورزشکار که به سختی موفق به فراهم کردن این پول شده در آستانه اعزام بر سر یک دوراهی قرار می گیرد. قلب پدر نیاز به جراحی دارد و خانواده قادر به تامین هزینه جراحی نیست...


بر اساس همین گزارش، موضوع نمایشنامه "گاهی تلخ گاهی شیرین" به نویسندگی محمدرضا عسکری نیز یکی دیگر از چالش هاییست که یک معلول ممکن است در طول زندگی خود با آن روبرو شود. عسگری در نمایشنامه خود برگی از زندگی پسرک معلولی را روایت می کند که مادرش را در کودکی از دست می دهد و پدر که توانایی نگهداری از فرزندش را به تنهایی در خود احساس نمی کند او را سر راه می گذارد. در ادامه، خانم میانسالی وارد ماجرا می شود که علیرغم مشکلاتی که خود با آن دست و پنجه نرم می کند، تصمیم می گیرد این کودک را به فرزندی قبول کند...


به گزارش خبرنگار فرصت آنلاین، موفقیت این دو هنرمند خمینی شهری حاصل تلاش چند ماهه ایست که در کلاس نمایشنامه نویسی به مربیگری مصطفی جعفری از خود نشان دادند.


جعفری دراینباره می گوید: پیرو نمایش هایی که با هنرمندان معلول به اجرا درآوردیم که از جمله آنها می توان به نمایش موفق "آه اسم اعظم خداست" اشاره کرد، این قشر از جامعه توانستند استعدادها و توانمندی های خود را به جامعه ثابت کنند. بنده نیز تصمیم گرفتم در حد بضاعت خودم به شکوفایی هر چه بیشتر استعدادهای این قشر کمک کنم و این شد که کلاس نمایشنامه نویسی را برگزار کردیم. ابتدا 10 نفر در کلاس حضور پیدا کردند و پس از چند جلسه شش نفر شامل دو نابینا و چهار معلول جسمی حرکتی از خود علاقه و انگیزه بیشتری نشان داده و در کلاس ها حضور فعال پیدا کردند. این هنرمندان با فراخوان جشنواره بین المللی امیدآفرین دست به نوشتن زدند و خداراشکر موفق به کسب مقام شدند.


وی که کمک به شکوفایی استعدادهای این قشر محروم و مظلوم را از مصادیق انفاق می داند، می گوید: در گام بعدی دوست دارم با بچه های خانه ایتام کار کنم و نمایشنامه ای را با بازیگری آنها به روی صحنه ببرم.

مصائب کتابخانه های خمینی شهر
مصائب کتابخانه های خمینی شهر

یک روی سکه این است که حتما باید اتفاقی به بزرگی و دردناکی فروریختن ساختمان پلاسکو رخ بدهد تا ما چشممان به حساب بیفتد و فرسودگی و عدم استحکام ساختمان ها را جدی بگیریم و روی دیگر این سکه اتفاقی است که الان دارد در نهاد کتابخانه های کشور رخ می دهد. نهاد کتابخانه ها اخیرا اجازه گشایش هیچ کتابخانه جدیدی را در کشور نمی دهد مگر اینکه استحکام ساختمانش توسط فرمانداری شهرستان یا شهرداری همان شهر تایید شود. تصمیمی که 4 باب کتابخانه مجهز و آماده خمینی شهر را معطل صدور این تاییدیه گذاشته آن هم در دورانی که دنیا برای اضافه شدن تنها یک نفر به فهرست کتابخوان ها چه سرمایه ها که هزینه نمی کند. در حالی که اهالی شهرهای کوشک و اصغرآباد و روستای تیرانچی و ساکنان بلوار پاسداران بی صبرانه انتظار گشایش کتابخانه هایشان را دارند ما از آن طرف بام افتاده ایم و این در را همچنان بسته نگه داشته ایم و توپ تایید استحکام از نهاد کتابخانه ها به زمین شهرداری ها و از آنجا به زمین فرمانداری فرستاده می شود.
به گزارش خبرنگار فرصت آنلاین، بنا به اظهارات رئیس اداره کتابخانه های شهرستان کتابخانه سجادیه واقع در بلوار پاسداران علیرغم تجهیز کامل، ثبت کتاب ها و تامین نیرو هنوز مجوز افتتاح نگرفته و صدور مجوز منوط به تاییدیه استحکام شده است. تجهیزات کتابخانه تیرانچی نیز آماده است اما تاییدیه استحکام آن باید توسط فرمانداری صادر گردد.


امیدی فر که در جلسه انجمن کتابخانه های عمومی شهرستان سخن می گفت، افزود: دارالقرآن سه طبقه شهر کوشک نیز برای راه اندازی کتابخانه آماده است اما تا شهرداری کوشک اقدام به تایید استحکام نکند نهاد کتابخانه ها اجازه بهره برداری نمی دهد.


اما این تنها شهرداری کوشک نیست که برای راه اندازی کتابخانه با این مشکل مواجه شده است شهرداری اصغرآباد نیز علیرغم اینکه دست به کار ساختن کتابخانه در زمینی که خیّران در اختیارش گذاشته اند شده اما شهرداری نیز باید استحکام مکانی را که اجاره کرده تا به طور موقت اولین کتابخانه عمومی شهرش را در آن راه اندازی کند، تایید نماید.


شهردار کوشک در این جلسه با بیان اینکه چندین مکان مناسب در شهر کوشک هست که آماده واگذاری به اداره کتابخانه ها برای راه اندازی کتابخانه است، گفت: نظام مهندسی برای ساختمان دارالقرآن یک تاییدیه نسبی صادر کرد که ما همان را به نهاد کتابخانه ها ارائه کردیم اما پذیرفته نشد.
سرپرست فرمانداری که به عنوان رییس انجمن کتابخانه های عمومی ریاست این جلسه را به عهده داشت، از شهردار کوشک خواست تا تاییدیه نظام مهندسی را به فرمانداری ارائه دهد. راعی همچنین از شهردار اصغرآباد خواست تا هر چه زودتر استحکام مکانی را که برای راه اندازی کتابخانه اجاره کرده است مورد بررسی قرار داده و نظرش را در این رابطه اعلام نماید.


جذب 203 میلیون تومان اعتبار برای کتابخانه جوی آباد
در این جلسه اما از معطل ماندن دو باب کتابخانه دیگر در شهرستان نیز باخبر شدیم که البته معطل ماندنش ربطی به تصمیم اخیر نهاد کتابخانه های کشور ندارد. کتابخانه ای که قرار است در یکی از طبقات مرکز فرهنگی نیلفروش زاده واقع در جوی آباد راه اندازی شود نیز علیرغم آمادگی کامل همچنان در انتظار تفکیک انشعابات آب، برق و گاز این 4 طبقه می باشد.


عملیات ساخت و ساز کتابخانه جوی آباد قدیم نیز با توقف روبرو شده و این در حالی است که به گفته رئیس اداره کتابخانه ها، مبلغ 203 میلیون تومان اعتبار برای احداث آن جذب شده است. وی علت توقف عملیات ساخت و ساز این کتابخانه را بروز یک مشکل حقوقی عنوان کرد.


تا رسیدن به آمار استاندارد عضویت در کتابخانه ها فاصله زیادی داریم
رییس اداره کتابخانه ها در بخش دیگری از سخنانش از 350 میلیون اعتباری که در سال 96 از محل بودجه تملک و دارایی به تعمیر و تجهیز کتابخانه های شهرستان تعلق گرفته خبر داد و به 125 میلیون تومانی که از محل سهم نیم درصد شهرداری ها توسط شهرداری خمینی شهر در سال 95 به اداره کتابخانه ها پرداخت شد، اشاره کرد.
امیدی فر همچنین از اهدای پنج هزار و 200 جلد کتاب کمک درسی جدید توسط کانون قلم چی به کتابخانه های شهرستان در سال 95 خبر داد و افزود: نهاد کتابخانه ها نیز در سال گذشته 150 میلیون تومان برای کتابخانه های شهرستان کتاب خریداری کرد.


وی با ابراز تاسف از عضویت تنها 20 هزار نفر از شهروندان در کتابخانه های کل شهرستان گفت: بر اساس استانداردها تعداد اعضای کتابخانه های شهرستان خمینی شهر باید 120 هزار نفر باشد و ما تا رسیدن به این مرحله فاصله بسیار داریم.


خانم صرامی رئیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به عنوان یکی از اعضای انجمن کتابخانه ها، با مهم برشمردن افزایش تعداد کتابخانه خواستار بهبود کیفی کار کتابخانه ها نیز شد و گفت: کتابدارها باید آموزش ببینند تا قادر باشند مراجعان را راهنمایی کرده و آنها را به سمت و سوی مطالعه کتاب های مفید و مناسب راهنمایی کنند.
فرماندار در پایان جلسه و پس از شنیدن نظریات اعضای انجمن گفت: آنچه در شهرستان در حوزه کتاب و کتابخوانی در حال حاضر باید به آن اولویت داد گشایش این چند کتابخانه ایست که باید تاییدیه استحکامش صادر شود.


وی از نماینده شهردار خمینی شهر خواست تا پیگیر ارائه پاسخِ نامه اداره کتابخانه ها در رابطه با انشعابات ساختمان نیلیفروش زاده از جانب شهرداری باشد.
سرپرست فرمانداری ضمن اشاره به نقش اداره آموزش و پرورش در ترویج فرهنگ کتابخوانی بر همکاری این دستگاه و همچنین شهرداری ها و سازمان رفاهی تفریحی شهرداری خمینی شهر با اداره کتابخانه ها تاکید کرد.


راعی در پایان آموزش کتابداران برای ارتقای سطح کیفی کتابداری در خمینی شهر را نیز به دیگر مصوبات این جلسه اضافه کرد.

بچه ای که نصفه به دنیا آمد
بچه ای که نصفه به دنیا آمد

"در سرزمین آفتاب شاه جمشید و بانو خورشید سال ها در آرزوی داشتن فرزند روزگار سپری می کردند. روزی به سفارش یکی از دوستانشان سیبی جادویی را دو نیم کردند تا هر کدام نیمی را بخورند و صاحب فرزند شوند.
بانوخورشید نیمی از سیب را خورد اما نیم دیگر که سهم شاه جمشید بود خوراک کلاغ شد. ماه ها بعد بچه نصفه ای متولد شد که یک دست یک پا و یک چشم و یک گوش داشت. شاه که سال ها آرزوی داشتن پسری کامل را در سر پرورانده بود و در ذهن نام کمال را برایش برگزیده بود از دیدن چنین فرزندی نه تنها خرسند نشد بلکه اجازه نداد که او را در دربار نگه دارند و ملکه خورشید ناگزیر او را در کتابخانه دربار نگهداشت و بزرگ کرد.
در سرزمین مهتاب اما دختری متولد شده بود در نهایت زیبایی و جمال و شاه جمشید همچنان حسرت داشتن پسری را می خورد که ستاره دختر پادشاه سرزمین مهتاب را به همسری او درآورد. ستاره اما از درد دیگری رنج می برد؛ او هرگز لبخندی را بر لبان خود تجربه نکرده بود و تلاش و تقلای هیچ دلقکی او را به خنده وانمی داشت.
آشنایی "نصفه نیمه" پسر شاه جمشید در دوران جوانی با یک طوطی او را مسافر سرزمین های دیگر کرد و تجربیات بسیاری را در کوله بارش گذاشت.
نصفه نیمه در گشت و گذارهایش به سرزمین مهتاب رسید و قطعه موسیقی زیبایی را که در یکی از سفرهایش آموخته بود به عنوان تحفه برای پادشاه این سرزمین نواخت و برای اولین بار گل لبخند را بر لبان ستاره شکوفا کرد.
کم کم عشق به نصفه نیمه در دل ستاره جوانه زد و رویای شاه جمشید به حقیقت پیوست."


صدای صداپیشگان هنوز به جایی نرسیده است
به گزارش خبرنگار فرصت آنلاین، داستانی که خواندید خلاصه ای از نمایشنامه "افسانه نصفه نیمه" است که به قلم مصطفی جعفری نگاشته شده است. صداپیشگان این نمایشنامه که قرار است برای اولین بار در استان اصفهان در قالب یک نمایش "عروسکی کاغذی" به اجرا دربیاید، شش تن از هنرمندان معلول شهرمان به نام های المیرا علیدادی، سلیمه سادات حسینی، اکرم کریمی، علیرضا عسکری، علیرضا توکل و مهدی مرادی نسب هستند و کارگردانی آن را شیوا باباییان به عهده دارد. باباییان همچنین با همراهی گلنوش محبی و مهلا شمسی مقدم کار عروسک گردانی این نمایش را نیز انجام داده، طراحی دکور و عروسک سازی به عهده زهرا جعفری و موسیقی متن را داریوش محبی ساخته است.
مصطفی جعفری که خود نیز به عنوان نقال در کنار دیگر عوامل این نمایشنامه به ایفای نقش می پردازد، می گوید: این نمایش به جز یکبار که به صورت آزمایشی در کتابخانه کوثر به روی صحنه رفت هنوز به صورت جدی اجرا نشده و تلاش های کارگردان برای رایزنی با نهادهای مرتبط و ایجاد بستری برای اجرای جدی و حرفه ای آن تا کنون به بار ننشسته است.
بر اساس همین گزارش، هنرمندان معلولی که استعدادهای سرشارشان خیلی از اوقات قربانی محدودیت هایشان شده و فرصت دیده شدن را از آنها می گیرد، امروز فرصتی پیدا کرده اند تا خودی نشان بدهند و جامعه را به این باور برسانند که می توانند و آنقدر در انجام این کار مصمم هستند که علیرغم مشکلات مالی، هزینه های تولید را نیز خود پرداخته اند و چهار ماه تمام است که به طور جدی تمرین می کنند اما متاسفانه این گروه هنری تا کنون موفق به جلب حمایت های هیچ نهادی در شهرستان نشده است.
از نهادهای مرتبطی مثل بهزیستی، اداره فرهنگ و ارشاد، اداره آموزش و پرورش و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان انتظار می رود بستر اجرای این نمایش را فراهم کنند تا ضمن شکوفایی استعدادهای این قشر از جامعه، با اجرای این نمایش در نقاط مختلف شهرستان، در جهت غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان نیز گامی برداشته باشند.

ابراهیم رضایی در فستیوال بین المللی روز رود دانوب
ابراهیم رضایی در فستیوال بین المللی روز رود دانوب

ابراهیم رضایی نوازنده ساز کوبه ای دف از خمینی شهر به همراه گروه موسیقی نغمه اصفهان عازم بلگراد شد. به گزارش خبرنگار فرصت آنلاین، گروه موسیقی نغمه اصفهان تنها گروه ایرانی و از اصفهان است که در فستیوال بین المللی روز رود دانوب در صربستان شرکت می کند. این فستیوال که از ۵ تیرماه شروع شده وتا۱۲ تیرماه ادامه داردویژه موسیقی فولکلور کشورهای اروپایی و آسیایی است. ابراهیم رضایی نوازنده دف، محمد شجاعی نوازنده نی، امید بابک پور نوازنده تار، فریبرز علاقه بند نوازنده رباب و بم تار، بهنام قاضی نوازنده کمانچه، محمد رضا همدمی خواننده و مسعود اهتمام نوازنده سنتور و سرپرست گروه می باشد.


گفتنی است ابراهیم رضایی تاکنون 8 دیپلم افتخار در زمینه موسیقی از کشورهای مختلف دریافت کرده و در سال 94 در فستیوال بین المللی موسیقی فولکوریک بلغارستان به عنوان برترین نوازنده موسیقی فولکور جهان معرفی شد. وی در سالهای 93، 94 و 95 توسط سفارت ایران در شهرهای ایروان، کوالالامپور و لیسبون مورد تشویق قرار گرفته است.

زنان مشغول تولیدند +تصویر
گزارشی از خیریه کارآفرینی مائده؛
زنان مشغول تولیدند +تصویر

داخل کوچه مسجد نور که بشوی و راهت را به سمت هفت راه کج کنی، در کش و قوس این کوچه ها خانه ای می بینی. درش مانند در خانه های دیگر است. پرده ای حجاب خانه شده است. آخر درون آن «زنان مشغول کارند.»


خانم و آقای حقیقت که از نعمت داشتن فرزند محروم بودند تصمیم گرفتند خانه شان را به قرض الحسنه محل بسپارند تا وقف امور عام المنفعه شود. این خانه بعد از مرگ زن دو سال خالی بود و منتظر که تکلیفش تعیین شود. حرفش بود که مسجد شود و یا امور دیگری که معمولا در این گونه مواقع پیشنهاد می شود. اما قرض الحسنه و دارالقرآن تصمیم گرفتند با توجه به تقاضاهای بسیار، خانه را تبدیل به مکانی برای اشتغال بانوان کنند و اگر درآمدی هم داشته باشد طبق وصیت خرج مسجد و حمامی که وجود دارد شود تا هم به وصیت آن ها عمل شود و هم امر خیری صورت پذیرد.


با پشتوانه مالی قرض الحسنه و کمک های فراوان دارالقرآن رضوی، مکان تعمیر شد و در اختیار شرکت چند منظوره (مشاغل خانگی) «مائده» قرار گرفت. مسؤولین شرکت از مهر سال 94 یاعلی گفتند و تحقیق هایشان در مورد کارهایی که می توانند بیافرینند شروع کردند. برای سرمایه گذاری در قرض الحسنه یک حساب باز کردند و در مراسم مختلف برای فروش سهام اطلاع رسانی کردند؛ از سهام 100 هزار تومانی تا 2 میلیون تومانی خریداری شد. در مجموع 7 میلیون تومان از خرید سهام جمع آوری شد و 10 میلیون وام قرض الحسنه که البته هنوز سود سهام و اقساط وام به طور کامل پرداخت نشده است.


آشنایی با خیریه نرجس خاتون و مشاوره های خانم حسینی راه گشا بود. «میناکاری» از همین طریق و در آذرماه سال 94 پایش به کارگاه مائده باز شد. مربی آموزش می دهد و بعد برای خانم ها کار می آورد که در قبال انجامش و به تناسب ظرف و حجمش و طرحی که روی آن می خورد دستمزد می گیرند. البته هر خانمی قبل از این که شروع به کار کند باید اول دو نمونه کارش به کوره رفته و به مرحله آخر رسیده، تایید شود. خوبی اش این است که کارها را می توانند در خانه انجام دهند. ساعت و تعداد انجام کار هم دست خودشان است. دستمزدها خیلی زیاد نیست ولی با شرایط خانم ها و میزان کاری که بلدند متناسب است. «مائده» برای آموزش میناکاری از هر هنرجو 160 هزار تومان می گیرد و این مبلغ را می توان قسطی هم پرداخت کرد. این کارگاه تاکنون 22 نفر را در زمینه میناکاری آموزش داده است که هر کدام از این افراد به طور پراکنده کار می کنند.


اندکی بعد از راه اندازی کارگاه مینا عده ای از بانوان محل که سابقه قالیبافی داشتند و برخی از آن ها استادکار بودند دور هم جمع شدند. این خانم ها هر کدام به دلیلی نمی توانستند در خانه کار کنند و موضوع را با مسؤولین «مائده» در میان گذاشتند. نتیجه این شد که دو دار قالی به پا شد و اکنون به اتمام آن ها چند روز بیشتر نمانده است. در بافت این قالی ها 8 نفر به صورت ثابت مشارکت داشته اند و افرادی هم به صورت پراکنده می آمدند و می رفتند.


اما فروردین 95 یک اتفاق جدید در کارگاه مائده افتاد. یک کارگاه خیاطی جایش را در مرکز مائده باز کرد. بزرگترین اتاق را به آن اختصاص دادند. در ابتدا چون سرمایه محدود بود، چند چرخ خیاطی را کم کم و با وام و این در و آن در زدن خریدند. سفارش ها را هم از مغازه داری واقع در میدان امام می گرفتند و هنوز هم این روند ادامه دارد. سفارش کار محدود است چون تعداد بچه ها و همچنین امکانات کم است. از طرفی به خاطر مشغله بانوان نمی توان کار را دو شیفته کرد. کارها هم سری دوزی است و امکان این که افراد آن را در خانه انجام دهند نیست. اکنون در کارگاه خیاطی 6 نفر مشغول به کار هستند.


***
حسن شرکت مائده این است که زیرمجموعه نهاد شناخته شده ای مثل دار القرآن است و خانم ها و شوهرانشان احساس امنیت می کنند. به عقیده بسیاری از خانم هایی که به این جا آمده اند، با وجود این که درآمد کار زیاد نیست ولی از لحاظ روحی خیلی برایشان موثر است.


مریم حاجیان یکی از مسؤولین این شرکت درباره نیت اولیه تشکیل «مائده» گفت: در ابتدا این مکان را برای خانم های بدسرپرست یا بی سرپرست تشکیل دادیم. می خواستیم کسانی که نیاز مالی دارند، حاصل دسترنج خودشان را بخورند و فقط به دنبال کمک های خیریه ای نباشند. اما اکنون جویای کار بودن شرط اصلی برای پذیرش است.


شرکت مائده اینک دارای سه کارگاه است و به دنبال گسترش آن و جذب نیروها و ایده های جدید است؛ کسانی که مسؤولیت کارآموزی در زمینه تخصص خود را به عهده بگیرند و با ارتباط هنرجویان با دنیای کار در این امر خیر سهیم باشند.


دست اندرکاران این شرکت برای تداوم آن تلاش فراوانی نموده اند. چه زمان هایی که حضور یک مرد برای سر و کله زدن با مردان دیگر و یا انجام دادن کارهای بازاریابی می تواند موثر باشد. هر چند آقای سراجی همسر مدیر دارالقرآن کمک های زیادی به آنها کرده و هوای آن ها را داشته است.


هنوز هم کارگاه خیاطی تجهیزاتی کم دارد، سود سهام هنوز پرداخت نشده است و مشکلات دیگر. ولی مسؤولین کارگاه مائده هنوز هم امیدوارند که این مکان را توسعه دهند تا بتوانند با وارد کردن مشاغل بیشتر، افراد بیشتری را منتفع سازند. به هر حال امکانات کم است ولی امید زیاد.

آیتِ برکات+تصویر
گزیده ای از ویژه نامه دکتر ابوالبرکات؛
آیتِ برکات+تصویر

بزرگ بود و از اهالی امروز
                                                         و  

                                                                           با تمام افق های باز نسبت داشت


اگرچه از لحاظ دانش و نبوغ بی نظیر دوران بود آنگونه که شهید بهشتی او را "استثنایی در طبیعت" خواند اما آنچه او را نزد همه اقشار خواستنی و خواستنی تر می کرد بیش از آنکه درجه علم و دانشش باشد جذبه روحانی و بلندای روحش بود.


چنان در بذل مهر و محبت به فقیر و غنی، باسواد و بی سواد و کوچک و بزرگ دست و دلبازی می کرد که هر کس در دل خویش، خودش را از همه به او نزدیک تر می دید.
حضورش علاوه بر حوزه علمیه در مجامع دانشگاهی آن هم در دهه 30 از او دانشمندی جامع الاطراف ساخت. دهه 40 رو به پایان بود که وی با سه مدرک لیسانس و یک مدرک دکترا هزاران طالب پیدا کرد. حالا نه تنها روسای دانشگاه های داخلی درصدد بودند تا نام دکتر ابوالبرکات در فهرست اساتید دانشگاهشان جا بگیرد که ارسال 27 نامه از دانشگاه های معتبر جهان برای تصرف کرسی فلسفه اسلامی این دانشگاه ها توسط وی از همین جا شروع شد و دکتر ابوالبرکات در هیچ دوره ای به این نامه ها وقعی ننهاد چراکه سخت معتقد بود باید در خاک خودش خدمت کند و در این میان قرعه فال به نام دانشگاه جندی شاپور اهواز افتاد.
حالا سالهاست که نه تنها عموم مردم که اساتید، طلاب، دانشجویان، هنرمندان، ادبا و... او را به عنوان رهبر فکری خود برگزیده اند و خانه اش واقع در محله لادره که همیشه ایام درش به روی همه باز است خانه امیدشان شده است.

دهه 40 رو به پایان بود که وی با سه مدرک لیسانس و یک مدرک دکترا هزاران طالب پیدا کرد. حالا نه تنها روسای دانشگاه های داخلی درصدد بودند تا نام دکتر ابوالبرکات در فهرست اساتید دانشگاهشان جا بگیرد که ارسال 27 نامه از دانشگاه های معتبر جهان برای تصرف کرسی فلسفه اسلامی این دانشگاه ها توسط وی از همین جا شروع شد و دکتر ابوالبرکات در هیچ دوره ای به این نامه ها وقعی ننهاد چراکه سخت معتقد بود باید در خاک خودش خدمت کند و در این میان قرعه فال به نام دانشگاه جندی شاپور اهواز افتاد.


خیلی ها او را یک مصلح اجتماعی می دانند، گروهی فیلسوفی بزرگ، خیلی ها استاد شعر و ادبیات، گروهی دیگر استاد بی نظیر تاریخ، برخی متخصص اقتصاد اسلامی و بعضی متخصص فقه و اصول و حقوق. عده ای نیز او را در عنفوان جوانی ریش سفید محل می دانند و گرهگشای مشکلات مردم و خیلی ها نیز به او به عنوان امام جماعت مساجد محل عشق می ورزند اما در کنار همه این ارادتمندان، متعصبان و گاه جاهلانی هم هستند که در مقاطع مختلف زندگی عملکرد فردی و اجتماعی اش را زیر سوال می برند. امروز او را به خاطر خواندن فلسفه بازخواست می کنند و می گویند اگر می خواهی از شر سردردهای شدیدت خلاص شوی باید اسفار را کنار بگذاری! روزی دیگر معلمی اش را خدمت به حکومت طاغوت می دانند. گاه حتی به خاطر نشستن پشت فرمان، به دست کردن ساعت مچی و به پا نکردن نعلین هم زیرسوال می رود و مجبور است کتاب زبان انگلیسی را در جلد کتاب شرح لمعه مخفی می کند تا بتواند بخواند.

 گاهی حتی خدماتش به مردم را تبلیغات برای نامزدی مجلس می خوانند و این در حالی است که او در کل عمر کوتاه اما پربرکتش از قبول هر گونه پست و مقام اجتناب می کرد.
دکتر ابوالبرکات اما در هیچ برهه ای قضاوت دیگران را ملاک عمل خویش قرار نداد و همواره به آن چیزی عمل کرد که خود بر درستی آن ایمان داشت.
***
ستاره درخشان زندگی این استاد فرزانه خیلی زود در سن 56 سالگی رو به خاموشی گرایید و در سال 1365 در شامگاهی مصادف با شب مباهله بر اثر بیماری قلبی چشم از جهان فرو بست و در آرامگاه خانوادگی شان واقع در مسجد استاد ابوالبرکات (سرپل) در خاک آرمید.

***

آنچه می خوانید حاصل گفتگوی چندین ساعته فرصت با فرزندان دکتر ابوالبرکات، حاج شیخ علی آقا صرامی (یکی از دوستان بسیار نزدیک ایشان)، دکتر رحمان خوش اخلاق (از اساتید دانشکده اقتصاد دانشگاه اصفهان و همکار ایشان)، حاج آقا حسن ابطحی (دوست دوران طلبگی ایشان)، فتح اله حدادیان و ناصر لطفی (از شاعران مرتبط با ایشان)، محمدعلی شاهین (از دانشجویان مبارز در زمان طاغوت و مرتبط با ایشان)، حاج حیدر پیمانی (معلم کلاس قرآن محل) می باشد که البته گزیده ای از آن منتشر می شود.

 

استاد 19 ساله
دانشگاه اصفهان به مناسبت درگذشت پدر چند جلسه ختم برگزار کرد. سخنران یکی از این جلسات که علاوه بر اساتید و دانشجویان، همه اهالی محل نیز در آن حضور پیدا کردند، دکتر فضل الله صلواتی بود که سخنانش را با این آیه شریفه آغاز کرد:
"یرفع الله الذین امنوا منکم والذین أوتوا العلم درجات€Â¦"
سپس ادامه داد: سال ها باید که تا خسته دلی پیدا شود / بوسعیدی در خراسان یا اویسی در قرن
سال ها باید بیاید و برود تا یک مطهری، یک بهشتی، یک ابوالبرکات پیدا شود.
دکتر صلواتی که در سال های 38 و 39 در مدرسه صدر نزد ایشان ادبیات (سیوطی) می خوانده، می گوید: خیلی وقت ها به سختی از سده تا اصفهان می آمد برای اینکه تنها به یک نفر درس بدهد و برگردد. وی می گوید: دکتر ابوالبرکات از جمله علمای بزرگ ولی گمنام بود.

 

نامه آیت اله کاشانی و دکتر مصدق به ایشان
در میان مدارکی که از پدرم مانده نامه ای پیدا کردم به امضای آیت اله کاشانی و دکتر مصدق که خطاب به ایشان نوشته شده است. در این نامه از پدرم که آن زمان یک طلبه 21 ساله بوده، خواسته شده که همراه دیگر طلاب اصفهانی در حمایت از قیام 30 تیر 1331 راهپیمایی راه بیندازند. این راهپیمایی در اصفهان راه می افتد و پدرم بازداشت می شود.

 

"روزنامه ندای دین در صفحه ای تلگراف هایی را که حاج آقارضا ابوالبرکات همراه دیگر طلاب از اصفهان در پشتیبانی از قیام سال 31 برای آیت اله کاشانی و دکتر مصدق فرستاده اند را همراه با تلگراف های تشکر آمیزی که این دو شخصیت به طور جداگانه برای حاج آقا رضا ارسال می کنند به چاپ رسانده است."

 

مثل آیت اله بروجردی
کلاس درس برپاست و سیدمحمدرضا ابوالبرکات در قد و قامت یک طلبه 22 ساله، کتاب "قوانین میرزای قمی" را به دیگر طلاب مدرسه صدر درس می دهد. حاج میرزا علی آقای شیرازی به طور اتفاقی گذارش به این کلاس می افتد و انگشت حیرت به دهان می گیرد و می گوید: "ماشااله آقا رضا! ماشااله! تنها کسی که در سن 22 سالگی قادر بوده قوانین میرزای قمی را در این مدرسه درس بدهد آیت اله بروجردی بوده است."

 

تحریم انتخابات
در جریان تحصن روحانیون در امامزاده شاه عبدالعظیم (ع) در اعتراض به دستگیری امام خمینی در سال 42 ، آیت اله میلانی به پدرم می گوید به شَهرَت برگردد و مردم را از شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی منع کن.
پدر می گوید: چون کاندیداهای منطقه ما وابسته به روحانیت هستند نمی توانیم تحریم کنیم اما حاج آقا میلانی می گوید این عذر پذیرفته نیست. در ادامه پدر از ایشان می خواهد که دو واعظ سدهی که در آن جمع حضور داشته اند را هم به عنوان شاهدی بر حکم تحریم همراه ایشان به شهر بفرستند.
سابقه آشنایی پدرم با آیت اله میلانی به یکی از سفرهایش به عتبات عالیات برمی گشت.

 همین نوجوان هایی که به حرمت شکنی و اهانت به معلمان شهره بودند در علاقه و ارادت به دکتر ابوالبرکات تا آنجا پیش رفتند که به عضویت کلاس قرآنی که حاج آقا در یکی از محلات تهران راه انداخته بود نیز درآمدند و آن را رونق بخشیدند.

اجازه نامه اجتهاد
آیت الله بهبهانی در سن 90-80 سالگی شروع کردند تابستان ها بیایند اصفهان. در جریان یکی از این سفرها باب آشنایی پدر با ایشان باز شد. جلسه ای برپا بود و روحانیون به بحث های تخصصی مشغول بودند. پدر هم که آن زمان حدودا 35-34 ساله بوده وارد بحث می شود. آیت الله بهبهانی مجذوب حرف های پدر شده و علیرغم اینکه بسیار کم حرف بودند سراغ می گیرند که این جوان کیست و از کجاست و با او گرم صحبت می شوند. بعد هم وعده می دهند که تا اصفهان هستند یک روز بیایند منزل پدر.
از آن زمان به بعد آیت اله بهبهانی هر تابستان یک روز با 60 نفر همراه، میهمان ما می شدند. پدر 36 ساله بود که آیت الله بهبهانی به قلم خودشان به ایشان اجازه اجتهاد دادند. دستخط ایشان سال ها قاب شده به دیوار اتاق پدر بود.

 

"دکتر ابوالبرکات در کنار آیت اله بهبهانی در منزل شخصی شان"

 

بچه های مدرسه
پس از استخدام در آموزش و پرورش برای تدریس به دبیرستان بهبهانی واقع در محله خانی آباد تهران معرفی شد. راجع به سابقه رفتارهای ناشایست دانش آموزان آن مدرسه با معلمان خصوصا معلمان روحانی اطلاعاتی داشت و از رفتارهای توهین آمیزشان با روحانیون بی خبر نبود. مدیر مدرسه نیز از همان ابتدا آب پاکی را روی دستش ریخت و گفت که می ترسم اینجا بچه ها قدر شما را ندانند.
دکتر ابوالبرکات اولین جلسه کلاس را در میان سر و صدا و شلوغ بازی های دانش آموزان با یک داستان آغاز کرد. داستان به نیمه رسیده بود که کلاس رفته رفته آرام شد و پسرها سراپا گوش شدند. بعد از چند جلسه کلاس دکتر ابوالبرکات پرطرفدار شد و بچه ها به او دل بستند.
یک روز که کلاس تمام شده بود و دانش آموزان گردش جمع شده و رهایش نمی کردند به ناچار به آنها گفت که باید به زورخانه برود. بچه ها که باور نمی کردند حاج آقا اهل ورزش آن هم از نوع باستانی اش باشد تا زورخانه دنبالش راه افتادند.
همین نوجوان هایی که به حرمت شکنی و اهانت به معلمان شهره بودند در علاقه و ارادت به دکتر ابوالبرکات تا آنجا پیش رفتند که به عضویت کلاس قرآنی که حاج آقا در یکی از محلات تهران راه انداخته بود نیز درآمدند و آن را رونق بخشیدند.

 

پای منبر استاد مطهری
پیش از انقلاب بود و استاد مطهری در مسجدالجواد تهران سخنرانی داشت، حاج آقارضا تصمیم گرفت اینبار که راهی تهران می شود از دوست قدیمی اش یادی بکند. وارد مسجد الجواد که شد صدای سخنرانی او گوشش را نواخت. خودش را پشت یک ستون پنهان کرد تا مبادا تمرکز استاد را به هم بریزد غافل از اینکه استاد او را دیده است. با تغییر لحن سخنران همه صورت ها به نقطه ای که او خیره مانده بود، برگشت:
- شما کجا اینجا کجا آقای ابوالبرکات، بفرما بشین بالا
دکتر ابوالبرکات از دور با او سلام و علیک کرد و ترجیح داد همانجا بنشیند تا منبر تمام شود اما استاد مطهری دلش تاب نیاورد، وسط سخنرانی از منبر پایین آمد و از میان جمعیت خودش را به او رساند، در آغوشش کشید و حال و احوال کرد سپس برگشت و به صحبتش ادامه داد.

 

عاقبت به خیر
حاج آقا در خانه اش را به روی همه باز گذاشته بود و خانه اش خانه امید مردم بود. برخی نزدیکان به این اخلاق ایشان خرده می گرفتند که مثلا چرا فلان شخص بدنام را به منزلت راه می دهی؟ حاج آقا در پاسخ می گفت: همه درها به روی این شخص بسته است اگر من هم این در را ببندم پس او به کجا پناه ببرد و چطور راه را پیدا کند؟ اتفاقا شخص مذکور عاقبت به خیر شد و با خوشنامی از دنیا رفت.
ایشان در پاسخ کسانی که ارتباطش با افرادی که خوشنام نبودند را زیرسوال می بردند، می گفت: من باید برای آنها نقشی پدرانه ایفا کنم. دکتر ابوالبرکات در رفاقت و هدایت حریص بود و سنگ تمام می گذاشت.

 

تا آخر عمر طلبه باقی ماند
همیشه مهمان داشت و مقید بود که حتما از میهمانانش پذیرایی کند و مادر می دانست که معمولا باید اندازه چند نفر بیشتر غذا درست کند و هیچوقت هم بابت این موضوع اعتراضی
نمی کرد.
با وجودی که ما بچه ها همیشه دور و بر پدر بودیم اما پذیرایی از مهمانانش را خودش انجام
می داد. خودش چای دم می کرد، خودش می ریخت و خودش جلوی مهمان می گذاشت حتی ظروف پذیرایی را هم خودش می شست و می گفت: طلبه تا آقا نشده بهترین انسان است اما امان از وقتی که از زیّ طلبگی بیرون بیاید.

 

تحول
جوانی بود که به حزب توده گرویده بود و مبانی اعتقادیش دگرگون شده بود. پدر یکی دو جلسه با او وارد بحث های فلسفی و خداشناسی شد و از آن پس او پدرم را رها نکرد و این ارتباط آنقدر ادامه یافت که جوان متحول شد و به دین و مذهب روی آورد. پس از مدتی همین شخص در تصادفی دچار قطعی نخاع شد به گونه ای که کنترلی بر ادرار خود نداشت.
پدر بعد از شنیدن این ماجرا بسیار متاثر شد و نگران بود مبادا این حادثه دوباره او را از دین و مذهب رویگردان کند اما وقتی به عیادت او رفت متوجه شد که خودش اصلا از این ماجرا ناراحت نیست و می گوید این عقوبت عمل زشتی است که یک شب در حالت مستی از من سر زد.

 

تماشاخانه
شخصیت پرجاذبه دکتر ابوالبرکات حتی هنرمندان و بازیگران تئاتر را هم جذب خودش کرده بود. یکی از بازیگران مطرح تئاتر پیش از انقلاب که به خانه ایشان رفت و آمد داشت گفته بود یک روز به ایشان پیشنهاد کردم که برای تماشای تئاتر ما به تماشاخانه بیایند و تاکید کردم ترتیبی می دهم از دری وارد شوند که کسی متوجه حضورشان نشود و در اتاق ویژه به تماشا بپردازند اما ایشان صراحتا گفتند اگر بخواهم تئاتر ببینم یک راست می روم داخل تماشاخانه و همان جایی می نشینم که همه نشسته اند و اگر هم نخواهم که اصلا نمی روم. اگرچه ایشان به دیدن تئاتر نیامدند اما من از همان روز جذب شخصیت قاطع ایشان شدم.

 

دیدار با امام
همان ابتدای انقلاب که امام خمینی در قم ساکن شده بود، دکتر ابوالبرکات همراه تعدادی دیگر از جمله دکتر میرحامدحسین سیادت راهی قم می شوند تا با ایشان دیداری خصوصی داشته باشند. رییس دفتر امام آن زمان یکی از همشهری ها به نام حاج آقاطاهر مرتضوی بود. از میان جمعیت تنها دکتر ابوالبرکات، پسرش و دکتر سیادت اجازه ورود پیدا می کنند. امام دکتر سیادت را که گویا یکبار معالجه شان کرده بود به جا می آورد و احوالپرسی گرمی با او می کند. دکتر ابوالبرکات هنگام بازگشت انگشتری را که دست به دست از اجدادش به وی رسیده بود و بسیار عزیزش می داشت به امام تقدیم می کند.

 

عیادت
حاج آقارضا همانطور که سوار اتومبیلش می شد چشمش به مرد همسایه افتاد: سیدمحمد جایی کاری داری؟
- نه حاج آقا چطور؟
- بیا با هم بریم جایی
اتومبیل به حرکت درآمد و رفت و رفت و رفت. توی مسیر مقابل یک شیرینی فروشی توقف کرد، حاج آقا پیاده شد و یک جعبه شیرینی خرید و دوباره راه افتاد و رفت تا به روستای محمودآباد رسید.
کوبه در را که به صدا درآوردند صاحبخانه آمد جلوی در اما اصلا فکرش را هم نمی کرد که دکتر ابوالبرکات عضو هیات علمی دانشکده های حقوق و اقتصاد را مقابلش ببیند.
یکی از دربان های دانشگاه به بستر بیماری افتاده بود و حاج آقا به محضی که خبردار شد، رفت عیادتش و بعد از حال و احوال مبلغی پول هم زیر تشکچه اش گذاشت.

 

27 دعوتنامه
طی سال های متوالی 27 دعوتنامه از دانشگاه های سراسر دنیا از جمله آکسفورد، فرانکفورت، استکهلم، تگزاس، کانادا و... برایش ارسال می شد تا کرسی فلسفه اسلامی این مراکز علمی را به دست بگیرد اما به هیچکدام پاسخ مثبت نمی داد و این درحالی بود که طبق متن همان نامه ها در صورت قبول این مسوولیت علاوه بر تمامی امکانات یک زندگی راحت شامل خانه، ماشین و... امکان تحقیق و پژوهش نیز برایش فراهم می شد اما علیرغم اینکه اساتید دانشگاه معمولا به دنبال چنین فرصت هایی می گشتند او هیچ توجهی به این دعوتنامه ها نشان نمی داد چراکه معتقد بود باید در شهر و کشور خودش خدمت کند.
مدرسه عالی شهید مطهری، دانشگاه جندی شاپور و دیگر دانشگاه های کشور و همچنین حوزه علمیه قم نیز بارها خواستار حضور وی در این مراکز علمی برای تدریس شده بودند اما هیچکدام از این پیشنهادات نتوانسته بود دکتر ابوالبرکات را از شهرش جدا کند.

 

"کارت دانشجویی دکتر ابوالبرکات در رشته علوم تربیتی"

 

استثنایی در طبیعت
در مدرسه صدر با آیت اله بهشتی همکلاسی بودند و با هم انس داشتند. دکتر بهشتی که یک سال زودتر از او راهی دانشکده معقول و منقول شد، جایی گفته بود یکی از استثناهایی که من در طبیعت دیدم ابوالبرکات بود.
همین سابقه آشنایی و رفاقت با دکتر بهشتی موجب شد تا مسوولیت پاکسازی دانشگاه اصفهان از اساتید وابسته به حکومت طاغوت را به وی بسپارند. دکتر ابوالبرکات با دید روشن و جامعی که داشت اجازه نداد بسیاری از اساتید قابل، از دانشگاه اخراج شوند و این در حالی بود که آن زمان بسیاری از دانشگاه ها به همین بهانه از اساتید خبره خالی شد.
چند سال بعد میرحسین موسوی نخست وزیر وقت طی نامه ای از وی به خاطر این هوشیاری در دفاع از اساتید خبره تشکر کرد.

 

دکتر سیادت
یکی از نزدیک ترین افراد به ایشان دکتر میرحامد سیادت بود. محال بود از فرانسه بیاید و به پدر سر نزند. خیلی وقت ها از فرودگاه زنگ می زد به پدر که یکی از بچه ها را بفرست دنبالم. هر دو علیرغم نبوغ علمی شان بسیار متواضع بودند و از این جهت خیلی به هم شباهت داشتند.
مدتی پای دکتر سیادت دچار مشکل شده بود و خودم شاهد بودم که پدرم خم می شد و بند کفش او را می بست.
دکتر سیادت بعد از فوت پدر گفت: من با خیلی از اساتید در ارتباط بودم اما هیچکس مثل دکتر ابوالبرکات قادر نبود به شبهات پاسخ بگوید.

 

برخورد با نیازمندان
یکی از اهالی محل که اتفاقا شخص معتبری هم بود در جوانی از دنیا رفت. پدر به همراه چند نفر دیگر یک شورلت تاکسی خریدند و به یک راننده تحویل دادند تا درآمد ماهانه ای برای همسر و شش فرزند آن مرحوم دست و پا کنند.

 

کار
پدر اصلا اهل خمس گرفتن نبود. می گفت پیامبر و ائمه اطهار (ع) همگی کار می کردند و مخارج زندگی شان را تامین می کردند ما هم تا هر وقت که توان داریم باید تن به کار بدهیم.

 

مطالعه
دکتر ابوالبرکات به تعمق فکری انقلابیون در جریان مبارزات انقلاب تاکید زیاد داشت. بر همین اساس جزوه ای با محتوای مبانی اعتقادی تدوین کرد تا مبارزان که غالبا جوانان بودند آن را مطالعه کنند و فعالیت هایشان بر اساس آگاهی و اندیشه باشد تا قشری گری و ناشی از احساسات. جزوه مذکور را تکثیر کرده و میان دوستان توزیع کردیم و خیلی از مبارزان آن را مطالعه کردند.

 در مدرسه صدر با آیت اله بهشتی همکلاسی بودند و با هم انس داشتند. دکتر بهشتی که یک سال زودتر از او راهی دانشکده معقول و منقول شد، جایی گفته بود یکی از استثناهایی که من در طبیعت دیدم ابوالبرکات بود.

سروش
یک سال از تاسیس انجمن ادبی سروش گذشته بود که ایشان به جمع ما پیوستند. از همان ابتدا دوستان که متوجه تبحر ایشان در ادبیات شدند ایشان را به عنوان دبیر انجمن برگزیدند و این افتخار تا پایان عمر ایشان برای ما وجود داشت.
چنان شاعران نوپا را به شعر تشویق می کردند که طرف هیچوقت فکر بیرون رفتن از دنیای شعر به سرش نمی زد. اگر شعر هزار تا اشکال داشت رها می کرد و آن بیتی که نسبت به بقیه بهتر بود را مورد توجه قرار داده و شاعر را تشویق می کرد.

 

مصاحبان و معاشران
اندرونی خانه مان اتاقی بود که چندتا پله به بالا می خورد. این اتاق همیشه خصوصا شب ها بستر محافلی با اقشار مختلف بود. گاهی با اساتید دانشگاه و بحث های فلسفی و تخصصی، گاهی با شعرا و اهل ادب و گاهی با عموم مردم. گفت و شنودها معمولا به درازا می کشید و گاه تا ساعتی بعد از نیمه شب هم ادامه می یافت.
دکتر ریاحی، دکتر طلیعه، دکتر لقمانی (متخصص زنان و زایمان)، دکتر آتش (متخصص داخلی از دانشگاه هاروارد) و... از جمله پزشکانی بودند که همواره از محضر پدرم استفاده می کردند.
دکتر معصومیان، دکتر خوش اخلاق، دکتر کابلی، دکتر مشرف جوادی، دکتر شجریان و دکتر ساسان نیز که هر کدام در اقتصاد یلی بودند در حوزه اقتصاد اسلامی از او بهره می بردند.
صدرالدین صدربلاغی که در مقطعی به دستور آیت اله بروجردی برای تبلیغ اسلام به اروپا و آمریکا اعزام شد نیز با پدر مراوده داشت. آیت اله فلسفی نیز مهمان خانه مان شده بود. شهید قورچانی نیز از دوستان پدر بود.

 

جبهه کجاست؟
چند سال از تشکیل کلاس قرآن محل می گذشت. جنگ شروع شده بود و من عازم جبهه بودم. رفتم پیش حاج آقا و گفتم باید بروم جبهه. حاج آقا گفت: جبهه شما همینجاست، کار شما همینجاست، جای شما همینجاست. باید بمانی و برای تربیت این بچه ها تلاش کنی.
مدتی گذشت چند نفر را برای اداره کلاس ها تعیین کردم و دوباره نزد حاج آقا رفتم و گفتم من می روم، دوستان کلاس ها را اداره می کنند. هنوز یک روز نگذشته بود که خبر آوردند حاج آقارضا گفته است برگرد. گویا نظم کلاس ها به هم ریخته بود. فورا برگشتم و با مشورت حاج آقا چند نفر دیگر را برای اداره کلاس ها انتخاب کردیم. خیال حاج آقا که از اداره کلاس آسوده شد به جبهه برگشتم.

 

مجلس روضه
حاج آقا به روضه آخر وداع امام حسین (ع) و همچنین روضه حضرت علی اصغر (ع) خیلی اعتقاد و علاقه داشت. گاهی می شد من و ایشان در اتاق بودیم می گفت می خواهم یک روضه برپا کنم بعد فورا با سیدحمید که مرد ساده دلی بود تماس می گرفت و می گفت بیا یک مصیبت بخوان و به همین سادگی یک مجلس روضه سه نفره برگزار می کرد.
حتما بعد از هر منبر روضه می خواند و اصلا برایش اهمیت نداشت که یک نفر در مسجد نشسته است یا صدنفر.

 

بی معرفتی
یک روز مثل همیشه با من تماس گرفت و گفت بیا منزل با هم گپ بزنیم. هیچوقت حاج آقا را اینقدر ناراحت و مغموم ندیده بودم. علت را که جوبا شدم گفت امروز دو تا طلبه همانطور که از جلوی حجره ام می گذشتند گفتند جای کتاب مثنوی را آب بکش. (تطهیر کن)

  دکتر ابوالبرکات به تعمق فکری انقلابیون در جریان مبارزات انقلاب تاکید زیاد داشت. بر همین اساس جزوه ای با محتوای مبانی اعتقادی تدوین کرد تا مبارزان که غالبا جوانان بودند آن را مطالعه کنند و فعالیت هایشان بر اساس آگاهی و اندیشه باشد تا قشری گری و ناشی از احساسات. جزوه مذکور را تکثیر کرده و میان دوستان توزیع کردیم و خیلی از مبارزان آن را مطالعه کردند.

معلم اخلاق
ایشان معلم اخلاق بنده بودند. یکبار ندیدم پشت سر کسی حرفی بزند. هر وقت سوار ماشین بود حتما پیرمردها و پیرزن ها را سوار می کرد. تواضعش مثال زدنی بود.

 

 "مسلمان شدن جوان مسیحی در حضور دکتر ابوالبرکات"

 

حافظه تاریخی
در ادبیات عرب و ادبیات فارسی استاد بود. قصاید چند صدبیتی شعرای قدیم مثل فردوسی، انوری، خاقانی و.. را از بر بود. به غزلیات سعدی و حافظ و اشعار مولوی اشراف کامل داشت و همه را از حفظ می خواند.
الفیه ابن مالک را که قواعد زبان عربی را در قالب هزار بیت جمع کرده است از اول به آخر و از آخر به اول از حفظ می خواند.
روزی از حاج شیخ علی اکبر نصر استاد مسلم ادبیات عرب پرسید: در حال حاضرکدام بخش مغنی اللبیب را تدریس می کنی؟ گفت: به بخش "اذ" رسیده ایم. کل آن بخش را از حفظ خواند در حالی که 40 سال می شد که این کتاب را نگشوده بود.

 

شب های جمعه
دهه شصت بود که به مدت چند سال شب های جمعه در خانه کتاب "اصول فلسفه و روش رئالیسم" علامه طباطبایی را تدریس می کرد. در به روی همه باز بود و عده ای به صورت ثابت در این کلاس شرکت می کردند.

از دانشجویان و دانش آموختگان کانون فرهنگی اندیشه تجلیل شد
طی ضیافت افطاری خیریه حضرت ابوالفضل (ع)؛
از دانشجویان و دانش آموختگان کانون فرهنگی اندیشه تجلیل شد

ضیافت افطاری خیریه حضرت ابوالفضل العباس (ع) برای چندمین سال و به منظور تجلیل از افتخارآفرینان محلی، دانشجویان و دانش آموختگان عضو کانون اندیشه و با هدف تشویق نوجوانان و جوانان به فراگیری علم و دانش برگزار شد. به گزارش خبرنگار فرصت آنلاین، در این مراسم افطاری که شامگاه دیروز به همت خیّران محلی برگزار شد، جمعی از مسئولان شهر از جمله شهردار و تعدادی از اعضای شوراهای چهارم و پنجم حضور داشتند. ابتدا امام جماعت مسجد آقاعلی اکبر با اشاره به فعالیت های چندگانه خیریه گفت: خیّران محلی با کمک به این خیریه علاوه برکمک به نیازمندان محل وارد فعالیت های فرهنگی نیز شده و ضمن اجرای برنامه های فرهنگی و آموزشی با احداث و بهسازی سالن مطالعه آقایان و خانمها مشوق دانشجویان در امر فراگیری علم و دانش باشند. در ادامه مراسم، شهردار به دعوت حضار طی سخنان کوتاهی به فعالیت های انجام شده و نیز مشکلات موجود در شهر اشاره کرد و تعدادی از طرح های اجرا شده را برشمرد. حاج حیدری اظهار امیدواری کرد که طی چند ماه آتی طرح احداث خیابان مرکزی به نتیجه برسد. وی از صدور مجوز ساخت یک سیتی سنتر در زمینی به مساحت 45 هزارمتر در شهر خبر داد و از باز شدن گره مطالبات دیرینه شهرداری از دانشگاه صنعتی به عنوان یک خبر خوش یاد کردکه با پایداری مردم و حضور آنها در صحنه ممکن شده است. در بخش دیگری از مراسم مذکور حسین غفوری به نمایندگی از منتخبان شورای پنجم طی بیانات کوتاهی بر عزم منتخبان بر ادامه عمران و آبادی شهر و رفع مشکلات خبر داد.

خمینی شهر را باید "دارالقرآن ایران" نامید
نگاهی به ویژه برنامه قرآنی "سفره های آسمانی"
خمینی شهر را باید "دارالقرآن ایران" نامید

از این پس باید خمینی شهر را به جهت اجرای برنامه های مبتکرانه و عمیق قرآنی که غالبا از جانب موسسه مهدقرآن به اجرا در می آید، "دارالقرآن ایران" بنامیم.
این موسسه در یکی از تازه ترین اقدامات قرآنی خود به ماه رمضان های خمینی شهر رنگی از تازگی زده و در یک سنت شکنی جسورانه ساختار محافل جزخوانی صرف را که حال می رود پس از سال ها رنگ تکرار به خود بگیرد، در هم شکسته و اقبال به کلام خدا در ماه مبارک را تحولی شگرف بخشیده است.


محفل جزخوانی خانوادگی
امسال دومین سالی است که این باسابقه ترین موسسه قرآنی خمینی شهر با همکاری موسسه دارالقرآن اهل بیت (ع) "محفل جزخوانی خانوادگی" ترتیب داده و هر شب پذیرای 1500 میهمان گرد سفره آسمانی خویش است. ساختمان چهار طبقه دار القرآن اهل بیت (ع) هر شب در 4 سالن مجزا به صورت همزمان به اجرای برنامه های قرآنی ویژه 4 گروه سنی می پردازد.


 

 

هر شب راس ساعت 21:30 برنامه ها آغاز شده و تا دوساعت ادامه می یابد. بزرگترها را سالن امام حسین (ع) به سوی خویش می خواند و نونهالان را سالن حضرت رقیه (س). پسرهای نوجوان راهی سالن امام حسن (ع) می شوند و دخترهای نوجوان در سالنی مزین به نام حضرت زهرا (س) گرد هم می آیند.
نورپردازی زیبا و به روز، نحوه چیدمان رحل ها و قرآن ها، پوشش زیبا و یکدست قاریان، خنکی، نظافت و نظم سالن ها اولین مواردی است که به چشم مخاطب می آید و به دلش می نشیند. این جذابیت های بصری البته به همین جا ختم نمی شود.

 

بچه های قد و نیم قد
پخش میان پرده هایی که آیات و ادعیه را با تصویر و موسیقی می آمیزد و آهنگ هایی که در کنار برخورداری اش از مضامین معنوی از هنر روز نیز بی بهره نمانده است، اجرای نمایش هایی که تلفیقی از معنویت و هنر است از جمله برنامه هاییست که در هر شب ماه مبارک در کنار جزخوانی به اجرا درمی آید. شگردهایی که توانسته هر شب 600 نوجوان و 200 نونهال گریزپا را به مدت دو ساعت در یک برنامه قرآنی نگهدارد به گونه ای که شادابی و نشاط تا آخرین لحظه در چهره اش موج بزند و فرداشت زودتر از امشب خودش را به این سفره آسمانی برساند. البته در این میان نقش اجرای مسابقات در هر شب و اهدای جایزه به آنها را نیز در ماندگاری شان نباید نادیده گرفت.


ارائه برنامه های متنوع کوتاه مدت مثل بیان نکات تفسیری به مدت 10 دقیقه، استفاده از 2 قاری نوجوان شهرستانی در کنار قاریان کشوری، دعوت از گروه های نمایش و تواشیح و... در هرشب از دیگر برنامه هاییست که به جذابیت های این محفل قرآنی می افزاید.


اجرای نمایش های قرآنی به شیوه ای نو و بدیع به گونه ای که چند صحنه از یک نمایش همزمان در چند نقطه از سالن به اجرا دربیاید و مخاطب در انتخاب هر کدام از صحنه ها برای تماشا مختار باشد یکی دیگر از شگردهایی است که این موسسه پرسابقه قرآنی به آن دست زده است تا بتواند پای آدم های امروزی را که پایبندی چندانی به سنت ندارند و دائم به دنبال تنوع و تغییرند به این محافل بگشاید و کلام مقدس خداوند را از این طریق به گوش او برساند.


نوآوری، نورانیت و نشاط این محفل قرآنی حتی پای صدا و سیما را نیز به اینجا باز کرد و برنامه های روزهای هجدهم و نوزدهم سفره های آسمانی از شبکه اصفهان پخش شد.


***
گفتنی است علی کاظمی، مجتبی بدیعی، سجاد هاشمیان و حمزه کیانی 4 تن از قاریان کشوری شهرستان هستند که به عنوان پای ثابت این محفل، هر شب تلاوت بخش هایی از قرآن را به عهده دارند. اجرای برنامه توسط استاد مینوتن آهنگساز جهان اسلام، اجرای برنامه توسط حجت الاسلام کاردانپور، اجرای برنامه توسط قاریان بین المللی نظیر استاد گلبان، استاد شاه میوه و استاد تربتیان از جمله برنامه هایی بود که در هر شب اجرا شده و به غنای این محفل جزخوانی خانوادگی می افزود.

صفحه 10 از 267